كى در خزانه هيچ نمانده است « 1 » ؟ اينك خزينه « 2 » همچنان برجاست ، و مال در وى « 3 » بىنهايت « 4 » و منتهاست . خازن « 5 » انگشت در دهان « 6 » گرفت و گفت : اى ملك من آن خزينه « 7 » جمله بدر آوردم ، ندانم كى چه تعبيه است كى همچنان برجاست . سرّ اين مگر همين غلام داند كى او را خريدى . گفت : تو چه دانى ؟ گفت : در آن ساعت كى او در آن كفّهء ترازو بود مرغى ديدم از هوا درآمد و سخنى در گوش او بگفت بلغت آدميان . همچنانك « 8 » پيغامى كز خداوند آسمان آورده باشد و گفت : ملك تعالى مىگويد آن روز كى تو خود را قيمت كردى بهاى تو حبّهاى بود ، امروز كى منت قيمت مىكنم ، خزانهء عزيز « 9 » و خراج مصر به بهاى تو برنيايد . پس عزيز مصر او « 10 » را بخواند و گفت : اى غلام چه سرّ است درين كار « 11 » كى هرچ به بهاى تو داده بودم ، ديگرباره در « 12 » خزينهء من آمده است ؟ گفت : از براى آنك « 13 » تا از من ترك [ خدمتى در ] « 14 » وجود آيد ، تو مرا سرزنش نكنى و نگويى كى « مختلفا « 15 » بنده آ كى توى ، « 16 » چندين خزينهء من « 17 » به بهاى تو دادهام « 18 » . » پادشاه عالم « 19 » هرچ « 20 » به بهاى من داده بودى « 21 » ، ديگرباره به تو « 22 » داد تا منت حق باشد بر تو ، نه منت تو بر من ، اكنون هم مال ترا و هم من ترا .
اشارت :
همچنين هر كسى كى با حق معاملت كند و مال خود در راه رضاء او هزينه « 23 » كند ، مقصود خود بيابد و زيادت « 24 » از آنك بذل كرده باشد بازو « 25 » رساند « 26 » و رويت بر سرى « 27 » .
« مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ . »
الآيه .
هامش
( 1 ) - نماند
( 2 ) - خزانه
( 3 ) - او
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - در متن : خوازن
( 6 ) - دندان
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - همچون
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - يوسف
( 11 ) - « درين كار » ندارد
( 12 ) - با
( 13 ) - آنست
( 14 ) - متن ندارد
( 15 ) - مقصرا
( 16 ) - + من
( 17 ) - « خزينهء من » ندارد
( 18 ) - دادم و تو تقصيرى مىكنى
( 19 ) - + جل جلاله
( 20 ) - + تو
( 21 ) - دادهء
( 22 ) - با تو
( 23 ) - خرج
( 24 ) - زيادهتر
( 25 ) - به دو
( 26 ) - رسد
( 27 ) - « رويت بر سرى » ندارد