جنبش آيد ، اين « 1 » بريق « 2 » جمال او ازو نورى « 3 » بدرخشد ، هفت آسمان ازو پرنور شود ، ملايكهء ملكوت گويند : بار خدايا اين چه نور است كى از زمين برخاسته « 4 » است كى هفت [ 62 الف ] آسمان را به لوامع جمال خود آراسته است ؟ حق تعالى « 5 » گويد « 6 » : ملايكتى « 7 » از درياى عشق عاشقى است كى در سرّ ما باضطراب آمده است ، اين موج عارفان جمال ماست كى ازو بدين عالم علوى رسيده است . گويند : بار خدايا سوخته آ كى آن بنده است در آتش شوق تو . گويد : به جلال و قدر من « 8 » كى آفريدگارم و داورم ازو به دو مشتاقترم .
پادشاه عالم « 9 » به داود عليه السلم « 10 » وحى كرد : ذكر من ذاكران را ، و رحمت من محسنان را و من به صفت « 11 » جلال « 12 » ، على الخصوص عاشقان را . فردا كى مقسومات ازل آشكارا كنند ، هر كسى را نصيبى اندر خور همت او پيدا كنند .
جبّار عالم گويد : اى محسنان ، رحمت من « 13 » شما را ، در پناه او برويد و اى عارفان ، انس من « 14 » شما را در جوار او بباشيد و اى مطيعان ، جنت من شما را ، در رياض او بچريد ، اى بيگانگان ، « 15 » دوزخ من « 16 » شما را ، به آتش او بسوزيد ، اى مجاهدان ، عليين من شما را به رفعت او بنازيد . مشتاقان بمانند ، جبّار عالم « 17 » گويد : « يا معشر المشتاقين انا لكم ان شئتم او أبيتم . » اى مشتاقان « 18 » ، اگر خواهيد و اگر نخواهيد ، من شما را ام و شما مرا « 19 » .
بيت
تا بر رخ خوب تو نگارا شمنم « 20 » * شوريدهترينِ عاشقان تو « 21 » منم « 22 »
هامش
( 1 ) - از
( 2 ) - پرتو
( 3 ) - در متن : ندارد
( 4 ) - در متن : برخواسته است
( 5 ) - « حق تعالى » ندارد
( 6 ) - فرمايد
( 7 ) - « ملايكتى » ندارد
( 8 ) - ما كه من
( 9 ) - + جل جلاله
( 10 ) - « عليه السلم » ندارد
( 11 ) - بصفات جمال
( 12 ) - + خود
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - + آتش
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - + عز سلطانه
( 18 ) - عاشقان من شما را
( 19 ) - « و شما مرا » ندارد
( 20 ) - تافته آن قد چو سرو سمنم
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - زمنم