« لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ . »
« 1 - » پس چون قتل « 2 » گناه عظيم بود ، و جاودانه كشنده « 3 » را عذاب اليم بود ، و جاى دوزخ و جحيم بود ، ازين قبل روبيل گفت برادران را ، كينهاى كى از يوسف در دل داريد بكشيد ، و لكن به ناحق « 4 » او را مكشيد ، كى آخر برادرست و با ما از يك پدرست . و ديگر در باب « 5 » آن انديشه كنيد ، كى اگر خواهيد پس از آن « 6 » توبه كنيد ، « 7 »
« وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ
اى تائبين راجعين عمّا فعلتم . » يعنى توبه كنيم و بازگرديم از آنچ كرديم « 8 » . و گفتهاند صالح آن بود كى ظاهر و باطنش هم بر بود ، و قول و فعلش برابر بود . و گفتهاند كى صالح آن بود كى با حق صلح كرده بود « 9 » ، و گفتهاند صالح آن بود كى مطيع امر و فرمان خدا و پيغمبر بود « 10 » و از معاصى برحذر بود « 11 » .
پس روبيل « 12 » را گفتند : چون نكشيم ، چون « 13 » كنيم تا ازو برهيم ؟ گفت : او را بصحرا بريد و در چاه « 14 » درافگنيد ، « 15 » تا كسى او را از آنجا برآرد و بجاى ديگر برد ، تا هم او از قتل برهد و هم شما از رنج او آسوده باشيد « 16 » . پس برادران « 17 » اتفاق كردند كى پيش پدر روند و او را از پدر بخواهند و با [ 29 ب ] خود بصحرا برند . « 18 »
« قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ . »
« 1 » در خبر آوردهاند كى يعقوب « 19 » را در هفته روزى بود « 20 » كى در صومعه رفتى و با حق خلوت كردى و هيچ « 21 » كس را پيش « 22 » خويش « 23 » بار ندادى ، آن روز و آن شب عبادت كردى . برادران « 24 »
هامش
( 1 ) - « لا تقتلوا يوسف » ندارد
( 2 ) - كسى
( 3 ) - قاتل را جاودانه
( 4 ) - « و لكن به ناحق » ندارد
( 5 ) - + او از
( 6 ) - + توانيد كى
( 7 ) - + قوله تعالى
( 8 ) - از « يعنى توبه كنيم . . . » ندارد
( 9 ) - باشد
( 10 ) - باشد
( 11 ) - باشد
( 12 ) - او را
( 13 ) - چه
( 14 ) - به چاه
( 15 ) - + تا مگر بميرد
( 16 ) - شويد
( 17 ) - + بر آن
( 18 ) - + قوله تعالى
( 19 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 20 ) - بودى
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - بر
( 23 ) - خود
( 24 ) - + يوسف
( 1 - ) سورهء يوسف / 11