بسيار تهى كرد هوا صومعهها را * بس زاهد و عابد را خدّام بتان كرد
بس چيره زبان را بمناجات سحرگاه * كين شوخ هوا خشكلب و بسته دهان كرد
بس كس كى وى اميد همىداشت به فردا « 1 » * مرگ آمد و ناگاه ورا « 2 » قصد بجان كرد
مىگفت بهر گه كه بود توبه كنم « 3 » من * آمد اجل و مهل ندادش كه چنان كرد
الفصل الثانى عشر من قصة يوسف « 4 »
« 5 » قوله تعالى :
« قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ . »
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه :
« نهى ثلاثة عن ثلاثة من « 6 » القتل [ ثلاثة ] : نهى اللّه تعالى عن قتل المؤمن « 7 » نفسه و نهى امراة « 8 » فرعون عن قتل موسى و نهى روبيل عن قتل يوسف . » گفت « 9 » : سه كس منع كردند سه كس را از قتل سه كس . پادشاه عالم مؤمن را از كشتن خود منع كرد و گفت :
خود را در طاعت ما مكش كى هر چند كى طاعت نيك است ، تن تو به نزديك ما گرامىتر از طاعت تست . و آسيه « 10 » فرعون را از كشتن « 11 » موسى منع كرد و گفت :
هامش
( 1 ) - بس كس كى همىداشت اميد به فردا
( 2 ) - او را
( 3 ) - مىگفت به هر گاه زبد توبه كنم .
( 4 ) - + عليه السلم
( 5 ) - + فى
( 6 ) - عن
( 7 ) - المؤمن
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - در متن : ايسيه
( 11 ) - قتل
( 1 - ) سورهء يوسف / 10