كسى از دور « 1 » در دل او مىافكند . و وجود اين « 2 » چنين شخص در عالم « 3 » بس نادر بود « 4 » و او خليفهء خداى تعالى بود « 5 » بر زمين « 6 » و اين نفوس قدسى را در اين سه حالات ، كه قسم نظرى و قسم عملى و آثار طبيعى گويند و در پيش به چند جاى اصول آن ياد كرديم ، تفاوت مىافتد و هست كه در بعضى قويتر مىباشد و در بعضى كمتر ، و هست كه بعضى با بعضى مركب مىشود اگر چه همهء « 7 » نفوس قدسى نبوى در كمال يكى باشند .
فصل سوم « 8 » در دانستن كيفيت معجزات و كرامات
( 47 ) چون قوّتهاى نفس قدسى نبوى در قسم نظرى و قسم عملى بدانستى « 9 » و بشناختى كه قبول نفس انسانى مر صورت معقولات را از عقل فعّال و صورت جزويّات « 10 » را « 11 » از نفس فلكى بر چه « 12 » نوع است ، اكنون گوئيم در قسم آثار طبيعى « 13 » كه اصل معجزات و كرامات است . گوئيم كه چون « 14 » نفس انسانى را « 15 » صورتى پديد آيد « 16 » ، باشد كه از آن صورت اثرى « 17 » طبيعى در بدن پيدا شود
هامش
( 1 ) از دور : -T( 2 ) اين : -H( 3 ) در عالم : -T( 4 ) نادر بود : نادر استT( 5 ) خداى تعالى بود : خداى شودT( 6 ) بر زمين : + و هر چه ديگران در خواب بينند ايشان در بيدارى . . . نه سبب كمال و كمال نفس از كمال بدن است ( اين چند خط همان متن ص 71 و 72 در پايان فصل چهارم است )
( 7 ) همه : همT( 8 ) فصل سوم :
در نسخهءTبجاى فصل چهارم و فصل چهارم بجاى فصل سوم آمده است
( 9 ) بدانستى :
دانستنH( 10 ) جزويات : جزئياتT( 11 ) حزويات را : جزوياتH( 12 ) بر چه : بر چندT( 13 ) گوئيم در قسم آثار طبيعى : سخن در آثار طبيعى گوئيمT( 14 ) كه چون : چونT( 15 ) نفس انسانى را : در نفس انسانىT( 16 ) آيد : آمده باشدHT( 17 ) اثرى : اثرT