دوّمين ، پس اجرام سماوى كه از ايشان « 1 » هر آنچه « 2 » بدرجهء عالىترست بفيض نزديكتر است و بمرتبت « 3 » شرف برتر تا آنگاه كه بفلك قمر رسد ، و بعد « 4 » از آن « 5 » وجود هيولى است كه قبول صورتها كند « 6 » و آن دو گونه است :
يكى آنكه قبول صورتهاى سماويّات كند « 7 » و يكى آنكه قبول صورتهاى كائن و فاسد كند . و اوّل صورتى كه پديد آمد « 8 » در عالم كون و فساد صورت عناصر باشد « 9 » . [ پس بتدريج اندك اندك زياده شود در قبول صورت و اوّل وجودى كه در عالم عناصر پديد آيد ضعيفتر و خسيستر از آن بود كه بعد ازو ] « 10 » [ در وجود آيد چنان كه نخست ماده ، پس عناصر ] « 11 » ، پس مركّبات ، جمادات و معدنيات « 12 » ، پس ناميات يعنى نبات « 13 » و حيوان « 14 » و انسان « 15 » . [ و فاضلترين « 16 » و كاملترين ايشان در وجود نوع انسانست ، آنگاه ديگر حيوانات . و فاضلترين و كاملترين انسان آنست كه نفس او عاقل بفعل گردد « 17 » ، يعنى « 18 » صورت معقولات در وى به برهان يقينى « 19 » حاصل شود ، آنگاه « 20 » او را عقل مستفاد خوانند ، و هيآت صالح و اخلاق جميل در وى پديد آيد [ بتكرار افاعيل و تعوّد به عادات پسنديده تا آنگاه كه يكى شود با عقول مفارق ] « 21 » . و فاضلترين و كاملترين آنها آنست كه بمرتبهء نبوّت رسد و خاصيّتها در نفس او پديد
هامش
( 1 ) از ايشان : -T( 2 ) هر آنچه : هر چهT( 3 ) بفيض نزديكتر است و بمرتبب : -H( 4 ) و بعد : بعدT( 5 ) آن : او ازH( 6 ) كند : -H( 7 ) كند : -H( 8 ) صورتى كه پديد آمد : -H( 9 ) صورت عناصر باشد : عناصر پديد آمدH( 10 ) پس بتدريج . . . كه بعد ازو : -H( 11 ) در وجود آيد . . . عناصر : -H( 12 ) و معدنيات :
پس معدنياتH( 13 ) يعنى نبات : -H( 14 ) و حيوان : پس حيوانH( 15 ) و انسان : پس انسانH( 16 ) و فاضلترين : -H( 17 ) و فاضلترين . . . عاقل بفعل گردد : و كاملترين انسان آنست كه نفس عاقل بفعل گرددH( 18 ) يعنى : + كهH( 19 ) يقينى : يقينH( 20 ) آنگاه : و آنگاهT( 21 ) بتكرار افاعيل . . . عقول مفارق : و عبادات پسنديده ملكه كند تا آنكه يكى شود همچون عقل مفارق و كاملترين آنهاH