تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
آيد كه نفوس ديگر را نبود « 1 » ، [ چنان كه سخن خداى به گوش بشنود و فرشتگان را به چشم ببيند ، و وجود چنين شخصى در عالم جائز است و در بقاء نوع انسانى واجب است ] « 2 » . و السلام « 3 » .

فصل دوم در پديد كردن آنكه نفوس قدسى صور « 4 » معقولات كليات را « 5 » بفطرت چگونه دريابند كه « 6 » عبارت از آن وحى است .

( 46 ) چون اين مقدّمه « 7 » بشناختى در ترتيب وجود كه ممكن است در اين عالم وجود چنين شخصى « 8 » [ و مثل آن مادّت كه قبول اين صورت تواند كردن « 9 » ، پس « 10 » هم ممكن باشد كه قوّت نفس او ] « 11 » و قوّت اين شخص تا به حدى رسد كه بسبب شدّت اتّصال بعالم عقل « 12 » و جواهر فريشتگان چنان بود كه بزمانى سخت اندك چون او « 13 » تحصيل معقولات انديشه كند « 14 » ، در هر مسأله او را حدود وسطى پيش آيد كه بدان سبب « 15 » بىرنجى جمله « 16 » معقولات كليّات بىمعلمى « 17 » و كتابى متخيّل « 18 » مىشود او را « 19 » ، و قوّت حدس او تا بحدّى « 20 » بود كه پس تفكّر نبايد كردن او را « 21 » تا اين معنى « 22 » حاصل شود ، و چنان پندارد كه اين « 23 » مسائل
هامش
( 1 ) نفوس ديگر را نبود : نفوس ديگر را كه گفتيم و شرح كرديم نباشدT( 2 ) چنان كه . . . واجب است : -H( 3 ) و السلام : -T( 4 ) صور : صورتH( 5 ) كليات را : كلياتT( 6 ) دريابند كه : دريابدH( 7 ) اين مقدمه : مقدماتH( 8 ) چنين شخصى : شخصى چنينT( 9 ) كردن : كردT( 10 ) پس : اين جملهS( 11 ) و مثل آن . . . قوت نفس او : -H( 12 ) عقل : عقلىT( 13 ) او : او راMدرTصورت -T( 14 ) كند : افتدT( 15 ) بدان سبب : -H( 16 ) جمله : در جملهH( 17 ) معلمى : علمىHمعلمT( 18 ) متخيل : منحلTH( 19 ) او را : -TH( 20 ) تا به حدى : تاT( 21 ) نبايد كردن او را : او را نبايد كردنT( 22 ) معنى : + مرا وراT( 23 ) اين : -T
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 446 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر