از بارى عزّ شأنه « 1 » است و اين فرشتگان وسايطند ، و چون بندگان فرمان بردارند و نظر و مطالعه مىكنند حضرت مقدّس را و منتظرند تا از آنجا چه فرمان رسد كه به آن كار كنند ، و بآسمانها و زمينها ايشان رسانند به حكم فرمان او « 2 » . و طبيعى و منجم بيچاره خود از اين اصول خبر ندارند ، آن يكى احوال بطبيعت باز مىبندد و اين ديگر بنجوم . و هر دو از ايشان حوالتگاهى بر ساختهاند و از آن « 3 » حضرت مقدّس بيخبرند ، بل نظر ايشان تا بدانجا خود « 4 » نرسد . و قضاى ازلى علم سابق بارى تعالى است كه در ذات او حاصل است و آن را مبدأ زمانى و منتهاى زمانى نيست و نباشد ، و زمان و مكان از آن حضرت سخت دورند ، و ايشان در عالم جسم و لوازم اويند ، و در وجود در افق اقصى افتادهاند باضافهء به آن عالم . و نيز هر موجودى كه هست بيرون ذات احدند و همه اسير و مجبور قدرند .
فصل چهارم در دانستن مغيبات كه چگونه باشد « 5 » و حقيقت حال خواب و حقيقت كهانت « 6 »
( 50 ) ببايد دانستن « 7 » كه در ذات عقول « 8 » مفارق صورت كليّات معقولات « 9 » حاصل است چنان كه « 10 » چند جاى ياد كرديم . و در ذات نفوس سماوى صورت « 11 » جزويّات و حوادث كه در مستقبل زمان « 12 » در عالم كون و فساد « 13 » پديد مىآيد حاصل است بسبب پيوند ايشان با مادّت . [ و چون اين مقدّمه بدانستى ] « 14 » ،
هامش
( 1 ) عز شأنه : غر و شأنهT( 2 ) فرمان او : - اوT( 3 ) از آن : - ازT( 4 ) تا بدانجا خود : خود بدانجاS( 5 ) چگونه باشد : چگونه دانندT( 6 ) و حقيقت كهانت : -H، و حال كهانتS( 7 ) دانستن : دانستT( 8 ) عقول : عقلH( 9 ) كليات معقولات : معقولات كلياتT( 10 ) چنان كه : كهT( 11 ) صورت : و صورتH( 12 ) مستقل زمان : زمان مستقبلT( 13 ) در عالم كون و فساد : -H( 14 ) و چون . . . بدانستى : چون اين مقدمه را دانستىT