و ساده يا پاك باشد يا ناپاك ، [ و غير ساده يا تمام « 1 » بود يا ناتمام ، و هر يك از ايشان يا پاك بود يا ناپاك ] « 2 » . امّا نفوس سادهء « 3 » پاك « 4 » همچون « 5 » نفوس اطفال است و نفوس ابلهان از عوام كه نفس ايشان « 6 » را از ابدان چون « 7 » مفارقت افتد « 8 » ساده بماند « 9 » و ايشان را نه ادراك لذّت باشد و نه ادراك الم از بهر آنكه « 10 » ايشان را علّت لذّت و الم « 11 » نباشد از بهر آنكه نه بدين « 12 » عالم علاقه دارند و نه بدان « 13 » عالم . و از اين جاست كه پيغامبر - عليه السلام « 14 » - مىفرمايد « 15 » « ان اكثر اهل الجنة البله و الصبيان » ، و در حق اطفال مىگويد « نفوس الاطفال بين الجنة و النار . » و نيز در سخنان حكماى محقّق مىآيد « 16 » كه « البلاهة ادنى الى الخلاص من فطانة بتراء » « 17 » ( 40 ) امّا نفس سادهء ناپاك از جهت آنكه « 18 » از عالم روحانى غافل باشد « 19 » و او را شوقى نبود « 20 » بمعشوق اعلى او را از آن عالم جاذبهاى نبود و از جهت علايق بدنى « 21 » او را از اين عالم جاذبهاى باشد بعشق بدن ، چون مفارقت افتد « 22 » مشتاق او بماند و حجابها ميان او و معشوق « 23 » پيدا آيد « 24 » ،
هامش
( 1 ) غير ساده يا تمام : ساده تمامH( 2 ) و غير ساده . . . ناپاك : -MH( 3 ) نفوس ساده : نفس سادهTM( 4 ) سادهء پاك : سادهH( 5 ) همچون : چونTM( 6 ) نفس ايشان : ارواح ايشانTM( 7 ) از ابدان چون : از ابدانM( 8 ) افتد : افتادهH( 9 ) بماند : بمانندT( 10 ) از بهر آنكه : به حكم آنكهTM( 11 ) لذت و الم : الم و لذتM( 12 ) بدين : به آنTM( 13 ) بدان : به اينTM( 14 ) پيامبر عليه السلام : سيد صلى اللّه عليه و آلهTM( 15 ) مىفرمايد : مىگويدTM( 16 ) مىآيد : آمدهT( 17 ) بترا : -T( 18 ) از جهت آنكه : چونH( 19 ) باشد : -T( 20 ) نبود : باشدMنباشدT( 21 ) علايق بدنى : علاقهء بدنMعلاقهء بدنىT( 22 ) افتد : كندTM( 23 ) و معشوق : و ميان معشوق اوTM( 24 ) آيد : شودTM