فصل هشتم [ در شناختن احوال نفوس بعد از مفارقت بدن ] « 1 »
( 38 ) بدان كه بيشتر غرض درين باب شناختن اين فصل است تا چون اين احوال « 2 » مصوّر شود ، بتكميل نفس مشغول گردى « 3 » كه آن سبب سعادت او خواهد بودن « 4 » در معاد ، و شناختن اين فصل از همه مهمتر است .
اكنون گوئيم نفس « 5 » انسانى بر مثال مادّتى است كه مجرّد باشد از صورت و او را دو پيوند است : يكى با اين بدن و يكى با آن عالم كه خاصّ اوست . و همچنين « 6 » او را كمالى هست و نقصانى « 7 » ، و كمالش « 8 » يا علمى است يا عملى : امّا علمى آنست كه او « 9 » منتقش « 10 » شود « 11 » بصورتهاى جملهء موجودات روحانى و جسمانى « 12 » چنان كه « 13 » در وجودست كه ابتداى آن « 14 » شناختن بارى تعالى « 15 » است ، و بعد از آن جواهر « 16 » روحانى نخستين كه ايشان فرشتگان مقرّبتراند « 17 » يعنى عقول « 18 » ، و آنگاه « 19 » شناختن جواهر روحانى دوّمين « 20 » كه ايشان نيز فرشتگانند « 21 » يعنى نفوس ، و پس « 22 » از آن جواهر جسمانى « 23 » تا آنگاه « 24 » كه جملهء
هامش
( 1 ) در شناختن . . . مفارقت بدن : در معاد بعد از مفارقت بدنTM( 2 ) احوال :
حالTM( 3 ) گردى : شودTM( 4 ) او خواهد بودن : او خواهد بودHآن خواهد بودنT( 5 ) نفس : نفوس چون مثالMنفوس چون مثال مادهاى استT( 6 ) و همچنين : همچنينM( 7 ) كمالى هست و نقصانى : كمالى و نقصانى استTM( 8 ) و كمالش :
كمالشTM( 9 ) او : -TM( 10 ) منتقش : منقشT( 11 ) شود : -M( 12 ) روحانى و جسمانى : عالم روحانى و جسمانىMعالم روحانى و جسمانىT( 13 ) چنان كه : كهH( 14 ) آن : -H، اوM( 15 ) بارى تعالى : بارىM( 16 ) جواهر : جوهرMH( 17 ) فرشتگان مقربتراند : مقربتريناندH( 18 ) عقول : عقلH( 19 ) و آنگاه : آنگاهH( 20 ) دومين :
دمينM( 21 ) نيز فرشتگانند : ديگر فريشتگانندH( 22 ) و پس : بعدTM( 23 ) جواهر جسمانى : + سومينHجوهر جسمانى سيمينMجواهر جسمانى سيمينT( 24 ) تا آنگاه : با آنگاهH