تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١

فصل دوم در پيوستن نفس ناطقهء انسانى « 1 » به بدن انسان « 2 » و چگونگى آن

( 22 ) پس چون در اين عالم مزاجى پديد آيد كه لطيف‌تر و معتدل‌تر باشد از مزاج نبات « 3 » و حيوان غير ناطق و مستعدّ « 4 » باشد مر « 5 » قبول نفس ناطقه را از آن عالم روحانى ، نفسى فائض شود از نفوس سماوى و بخصوصيّتى « 6 » كوكبى « 7 » به دو « 8 » پيوندد ، كه آن نفس « 9 » پيش از آن بدن « 10 » كه بوى پيوندد موجود شده « 11 » باشد بالقوه « 12 » و با بدن « 13 » موجود شود بفعل . و آن نفس ناطقه را آلتى باشد در تجاويف « 14 » دماغ [ كه آن را « روح نفسانى » خوانند و او را مشابهتى هست باجرام سماوى . و غرض آفرينش بدن انسان خود اين پاره روح نفسانى است كه در تجاويف « 15 » دماغ است تا آلت ] « 16 » نفس ناطقه باشد « 17 » كه « 18 » به دو تخيّل و تفكّر و توهّم همىكند « 19 » . اكنون گوئيم « 20 » نفس انسانى كه مادّهء « 21 » روح حيوانيست و با « 22 » بدن موجود همىشود « 23 » ، پيش از بدن موجود بقوّت بوده است نه بفعل « 24 » ، و نتوان گفتن مطلقا كه خود ناموجود « 25 » بوده است به حكم آنكه از عدم مطلق وجود نيايد « 26 » . و برهان بر آنكه او « 27 » موجود
هامش
( 1 ) ناطقه انسانى : ناطقهTM( 2 ) بدن انسان : بدن انسانىTM( 3 ) نبات : بيانH( 4 ) و مستعد : مستعدM( 5 ) مر : -TM( 6 ) و بخصوصيتى : و خصوصاH( 7 ) كوكبى : -TM( 8 ) به دو : بوىTM( 9 ) نفس : -TM( 10 ) بدن : -TM( 11 ) شده : بودهS( 12 ) بالقوه : به قوتTM( 13 ) و با بدن : بايد كهTM( 14 ) تجاويف : تجويفH( 15 ) تجاويف : تجويفH( 16 ) كه آن را . . . تا آلت : -TM( 17 ) تا آلت نفس ناطقه باشد : و آن نفس ناطقه را آلتى باشدT( 18 ) كه : وMHتاT( 19 ) همىكندTM( 20 ) اكنون گوئيم : بدان كهTM( 21 ) مادهء : آلت اوH( 22 ) و با : باTM( 23 ) همىشود : همىآيدM، همين آيدT( 24 ) نه بفعل : -TM( 25 ) ناموجود : يا موجودM( 26 ) نيايد : نبايد ( 27 )Hاو : آنM، - اوH