است بر علم بحت « 1 » ، و عملى « 2 » اگر چه روى سوى عملى دارد از آن عمل علمى لازم آيد « 3 » « 4 » كه بدانند « 5 » كه آن معلوم « 6 » كردنى است يا « 7 » بجاى گذاشتنى « 8 » است . و اما قوّت كاركننده قوّتى است كه چون « 9 » اشارت كند بعملى سوى « 10 » آن عمل منبعث شود ، و اين قوّت را « عقل عملى » خوانند نه از بهر آنكه او دريابنده « 11 » است بل از بهر آنكه او محرّكست « 12 » از دريابنده .
و چنان كه « 13 » قوّت محرّكه در حيوان يا از « 14 » بهر طلب چيزيست يا گريختن از چيزى ، همچنين قوّت محرّكه كه در انسانست يا از بهر كارى نيكوست يا « 15 » از بهر كارى نه نيكوست « 16 » . و آن قوّت « 17 » در حيوان الهامى « 18 » است و در انسان عقلى ، و هر دو قوّت در انسان موجود است .
( 24 ) و همچنين ببايد دانستن « 19 » كه نفس انسانى را دو روى است ، يكى سوى عالم علوى تا تشبّه همىكند « 20 » بنفوس سماوى و از آنجا استمداد كمال همىكند ، و يك روى ديگر « 21 » سوى عالم سفلى تا آنجا تدبير بدن همىكند « 22 » كه آلت اوست « 23 » . و از بهر مشابهت او بنفوس سماوى آلتى
هامش
( 1 ) بحت : نخستH، فحسبM , - T( 2 ) عملى : علمىH( 3 ) از آن عمل علمى لازم آيد : ليكن از آن علم عملى لازمT( 4 ) علمى : عملىH( 5 ) بدانند :
بداندTM( 6 ) معلوم : + آنH( 7 ) يا : تاH( 8 ) گذاشتنى : بگذاشتنىH( 9 ) چون : -H( 10 ) سوى : و سوىH , - M( 11 ) او دريابنده : دريابندهM( 12 ) او محركست : محركيستTM( 13 ) چنان كه : چنانچهTM( 14 ) يا از : ازM( 15 ) يا : تاH( 16 ) نه نيكوست : سودمندTM( 17 ) آن قوت : اين قوتM( 18 ) الهامى : + سواسبM( 19 ) دانستن : دانستTM( 20 ) همىكند : همىيابدH، - همىTM( 21 ) ديگر : -TM( 22 ) همىكند : مىكندTM( 23 ) اوست :
آنستH