نباشد ، و ناقص آن بود كه همهء ممكنات در حقّ او موجود نباشد ، و او حاجتمند بود باكتساب كمال از غيرى . و اين جواهر سهگانه بعضى از ايشان كاملاند و بعضى ناقص و ايشان را حالاتى است بقياس بعضى با بعضى .
( 19 ) اكنون گوئيم « 1 » بارى تعالى و تقدّس مبدأ همهء موجودات است و عقل اوّل مبدأ [ نفوس است و نفس اوّل مبدأ ] « 2 » اجسام است ، و عقل اوّل شريفترين عقول است ، و نفس اوّل شريفترين نفوس است ، و فلك اوّل كه باصطلاح شريعت « 3 » « عرش » گويند شريفترين افلاكست . و همهء موجودات صادر از فيض و علم بارى تعالى است ، پس همه فعل اوست ، پس همه مصنوعات و مخلوقات از اواند و يك ذرّه از ذرّههاى عالم از علم او خالى نيست تا حركت يك تار « 4 » موى بر تن حيوان و لمحة البصرى از آدمى و غير آن . و اين مسأله « 5 » ببرهان يقينى به چند مقدمه « 6 » درست شده است و شرح بسيار دارد ، و در نصّ قرآن مجيد مىآيد و گفته است « لا يعزب عنه مثقال ذرّة فى الأرض و لا فى السّماء » « 7 » .
و دانستن واجب الوجود مرين جزويّات را « 8 » بر سبيل كلّى تواند بودن و مسألهء قضا و قدر اينجا مىتوان دانستن ، و كمال علم و نظام افعال بارى راست عزّ و جل . پس پديد آمد كه فعل او از چه رويست .
هامش
( 1 ) گوئيم : -H( 2 ) نفوس است . . مبدأ : -H( 3 ) شريعت : ديگرS( 4 ) يك تار : يكتاىH( 5 ) مسأله : سلسلهS( 6 ) مقدمه : مقامH( 7 ) تركيبى از دو آيهء« وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ »سورهء 10 ( يونس ) آيهء 61 و« لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ »سورهء 34 ( سبا ) آيهء 3
( 8 ) جزويات را : - راH