از ارادت ما آيد علم ما چنان باشد كه وجود « 1 » آن فعل بهتر است از عدمش ، پس ارادت ما محرّكست « 2 » ناقص را به تحصيل كمال ، پس اين ارادت از بهر غرضى است ، بل باعتبار علمش است كه آن ارادت در نفس خويش نيك است ، وجود بهر حالى بهتر از عدم باشد . و اين معنى عبارت « 3 » از عنايت اوست « 4 » ، و او قادرست از بهر آنكه معنى قادر آن بود كه اگر خواهد بكند و اگر خواهد نكند . و امّا در حقّ واجب الوجود آنست كه « 5 » هر آنچه بوجود اولاتر است كه باشد بودست ، و هر آنچه اولاتر بود كه نباشد نبودست ، و بر جمله هر آنچه او « 6 » « 7 » خواهان باشد كائن شده است ، [ و هر چه او خواهان آن نيست كائن نشود ] « 8 » ، اين معنى عبارتست از قدرت .
( 16 ) و او حكيم است از بهر آنكه حكمت بر دو قسم است : يكى علم و ديگر عمل . امّا علم تصوّر است بحقايق موجودات ، و امّا عمل نظام فعل است كه از ذات فاعل صادر همىشود . علم او « 9 » شريفترين و كاملترين علمهاست [ و فعلش بنظامترين و كاملترين همهء فعلهاست ] « 10 » چنان كه در آفرينش عالم معلوم مىشود . و بارى تبارك و تعالى جواد است از بهر آنكه عبارت از جود فايده دادن است يكى را چنان كه بايد بر آنچه بايد . وجود حقيقى او راست به حكم آنكه بىغرضى است ، و وجود ما خالى نيست از
هامش
( 1 ) وجود : + حصولH( 2 ) محركست : + كهH( 3 ) عبارت : عبارتستH( 4 ) اوست : -H( 5 ) آنست كه : + او داناستS( 6 ) آنچه او : -H( 7 ) او : -H( 8 ) و هر چه . . . كائن نشود : و هر آنچه او خواهان آن نيست كه نشود نشده است و آنچه او خواهندهء آنست كه شايستى كه خواهان نبودى نبودى و هر چه او خواهندهء آن نيست اگر شايستى كه خواهندهء آن بودىS( 9 ) علم او : علمH( 10 ) و فعلش . . . فعلهاست : -H