روزى كناد « 1 » ! و بارى تعالى در نصّ كلام مجيد چند جاى اين معنى ياد كرده است كه دليل است بر قوّت و صحّت اين سخن ، قوله تعالى
« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ »
« 2 » ، و جاى ديگر مىفرمايد
« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ »
، « 3 » [ و در جاى ديگر مىفرمايد
« وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ »
« 4 » . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد « من اخلص للّه اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه » « 5 » ] « 6 » .
فصل چهارم
( 10 ) بضرورت تقرير اين مقدمه واجب مىافتد تا از آنجا روى بمعرفت بارى تعالى آوريم و اين فصل از مسائل علم الهى است و دانستنش دشوار است . گوئيم كه هر موجودى كه هست يا آنست كه وجود او متعلّق است بغيرى تا اگر عدم آن غير فرض كنند عدم آن موجود لازم آيد ، چنان كه مثلا خانه كه اگر فرض عدم يكى از علّت مادتى يا صورتى يا فاعلى يا غائى او كنند عدم خانه لازم آيد و اين را « ممكن » خوانند . و امّا واجب « 7 » آنست كه وجود او متعلّق نيست بغيرى تا اگر فرض عدم آن غير كنند عدم آن لازم بيايد « 8 » ، چنان كه مثلا آفتاب و روشنائى او كه اگر عدم روشنائى او فرض كنند عدم آفتاب لازم نشود ، و اين را « واجب » خوانند . و مصطلح ميان حكما چنانست كه واجب آنست كه وجود او ضروريست ، و ممتنع آنكه عدم او ضروريست ، و ممكن آنكه نه عدم او ضروريست و نه وجود او .
هامش
( 1 ) روزى كناد : -H( 2 ) سورهء 35 ( فاطر ) آيهء 10
( 3 ) سورهء 29 ( العنكبوت ) آيهء 66
( 4 ) سورهء 15 ( الحجر ) آيهء 99
( 5 ) حلية الاولياء ، مصر ، 1351 ، جلد پنجم ، ص 189 ؛ جامع الصغير سيوطى ، مصر ، 1954 ، جلد دوم ، ص 160
( 6 ) و در جاى . . . على لسانه : -H( 7 ) واجب : -S( 8 ) بيايد : نيايدH