تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
بچه سبب اوايل « 1 » كار بعالم معقولات نمىرسد و چرا آن جوهر شريف را ادراك نمىكند و نمىتواند دريافتن ، اكنون در معنى ادراك سخن گوئيم تا از اينجا بغرض « 2 » شويم « 3 » . و گوئيم كه ادراكات انسانى بر چهار قسم است و حقيقت ادراك آنست كه مدرك صورت مدرك بخويشتن پذيرد . و ادراك اوّل حس بصر است و او جز صورت « 4 » بيرونى آن چيز « 5 » و اعراضى كه با او آميخته باشد چون « 6 » لون و وضع و اين و مقدار و شكل در نتواند يافت و حقيقت صورت كلّى انسانى « 7 » و حدّ او كه حيوانى است ناطق مائت در نتواند يافتن و الّا مدركى را كه ملايم او باشد در وجود ادراك نتواند كردن . دوّم خيالست و او همچنان در نتواند يافتن الّا آنكه او صورت مدرك را مجرّدتر از آن دريابد « 8 » كه حسّ بصر ، و نيز آنكه صورت خيالى در قوّت خيال ثابت‌تر از آنست كه صورت محسوسات بصرى در حسّ بصر . و مدرك بصرى اگر پيش بصر حاضر نباشد بصر او را نتواند يافتن ، امّا صورتهاى خيالى اگر چه از پيش خيال غايب باشد خيال ايشان را دريابد . سوّم ادراك و هم است و او « 9 » قوىتر ازين دو قوّتست كه گفتيم و او ادراك معانى كند از محسوسات كه آن معنى را جدا ازين محسوسات نتوان كرد بخلاف اعراض كه ياد كرديم ، و آن چنانست مثلا كه دشمنى گرگ و گوسفند و گربه و موش را و مهربانى كردن مادر فرزند را و ديگر حيوانات مر بچگان را . و اين هر سه قوّت جسمانى است و از مادّه جسم مجرّد نتواند بودن . و ادراك چهارم ادراك عقلى است و آن قوّت عقل است و او انسان را ادراك كند و حقيقت او دريابد و صورت ذاتى او بخويشتن پذيرد چنان كه اوست و
هامش
( 1 ) اوايل : اولS( 2 ) بغرض : بغرضىH( 3 ) شويم : انجاميمS( 4 ) صورت : مدرك صورتH( 5 ) آن چيز : + جواهرS( 6 ) چون : و چونH( 7 ) انسانى : + مثلاS( 8 ) آنكه او صورت مدرك را مجردتر از آن دريابد : -H( 9 ) او : -H