[ او را طرف و كرانه نتوان گرفتن چنان كه عالم ] « 1 » اجسام را ، و آن عالم فرشتگان مقرّب و كرّوبيان و حملة العرش و ارواح انبياء عليهم السلام و ارواح حكما و اولياست . و اين مدركات سهگانه كه پيش ازين گفتيم چون بصر و خيال و وهم بدان عالم نرسند و ايشان اندر آن عالم تصرّف نتوانند كردن ، و آنچه اندر آن عالم است در نتوانند يافتن ، و اگر خواهند تا صورتهائى كه اندر آن عالم است دريابند الّا بمادّتى جسمانى در نيابند .
و آن عالم و صورتهاى آن عالم بخلاف اين عالم « 2 » است به حكم « 3 » آنكه آن موجودات از عالم معقولات محضاند و در وجود ملايم و مطابق اين مدركات سهگانه نيفتادهاند ، و اين مدركات ايشان را ادراك نتوانند كردن الّا بقدرت و قوّت عقلى « 4 » . و آن عالم بالاى عرش نيست و در اندرون اين عالم نيست و او را اعراض جسمانى نيست و قسمتپذير نيست چنان كه پس ازين ببرهان نه باقناع درست كنيم . و ايشان بر دو قسمتاند : قسمى مجرّد از مادّت و قسمى پيوند دارد بمادّت . و اگر خواهد تا در ميان موجودات و صورتهاى ايشان تميز كند الّا بذات « 5 » و عليّت و معلوليّت نتواند كردن .
( 9 ) اين معنى آنگاه توان دانست كه در استعمال آلت حكمت كه منطق است ماهر شوند و در عالم الهى و طبيعى « 6 » نظرى تمام بجاى آرند و مجاهدتى بليغ « 7 » بعملهاى صالح و اخلاق پسنديده بر دست گيرند چنان كه هر روزى كه از عمر وى « 8 » همىشود زيادتى در خود همىبيند در علم و عمل تا در دنيا جاى خود در عقبى بيند . خداى تعالى ما را و دوستان ما را « 9 »
هامش
( 1 ) او را . . . عالم : -H( 2 ) اين عالم : - عالمH( 3 ) به حكم : و به حكمSH( 4 ) الا بقدرت و قوت عقلى : -H( 5 ) بذات : بدانH( 6 ) عالم الهى و طبيعى : علم طبيعى و الهىS( 7 ) مجاهدتى بليغ : مجاهدات بدنىS( 8 ) وى : نوS( 9 ) خداى تعالى ما را و دوستان ما را : -H