پاك خود كردى ، گفتى « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين » ، و چون اشارت به بدن خود « 1 » كردى ، گفتى « أنا امراة تأكل « 2 » القديد فى الجاهليّة « 3 » » .
( 57 ) و بدان كه عالم جسمانى ضدّ عالم روحانى است ، چنان كه دنيا ضدّ آخرت است . و بدان كه درنگ ما در اين عالم اندكى خواهد بودن و ما را اينجا نخواهند گذاشتن « 4 » . و همچنانكه آمدن ما به اختيار « 5 » نبود ، رفتن « 6 » هم « 7 » به اختيار نخواهد بودن « 8 » . [ و بدان كه اين متاعى « 9 » كه اينجا مىخيزد « 10 » لايق آنجا نيست ] « 11 » و آن عالم را متاعى است خاصّ ، و آنچه از اين عالم خيزد « 12 » هم اينجا « 13 » خرج مىتوان كردن « 14 » ، امّا اين عالم يك خاصيّت دارد كه متاع نيم كاران « 15 » آن عالم « 16 » اينجا تمام كنند .
فصل پنجم « 17 »
( 58 ) بدان كه شناخت حقّ تعالى « 18 » موقوف است بر شناخت « 19 » نفس خود چنان كه مصطفى عليه السلام « 20 » مىفرمايد . « من عرف نفسه فقد عرف ربه » « 21 » .
و با يزيد رضى اللّه عنه « 22 » حكايت مىكند از حقّ تعالى « 23 » كه مرا گفت « سافروا من أنفسكم « 24 » تجدونا فى اوّل قدم » و سفر از نفس « 25 » آنگه « 26 » توان
هامش
( 1 ) به بدن خود : با بدنS( 2 ) تأكل : كانت تأكلS( 3 ) فى الجاهلية : -S( 4 ) گذاشتن :
گذاشتS( 5 ) به اختيار : + ماS( 6 ) رفتن : + ماS( 7 ) هم : نيزS( 8 ) بودن : بودS( 9 ) اين متاعى : - اينS( 10 ) مىخيزد : مىخزندS( 11 ) و بدان كه . . . آنجا نيست : -F( 12 ) خيزد :
+ و هم در اين عالم خيزدS( 13 ) اينجا : در اين عالمS( 14 ) خرج مىتوان كردن : توان خرج كردF( 15 ) نيمكاران : همه كارهSنيم كارP( 16 ) آن عالم : آن عالم راS( 17 ) پنجم : -F( 18 ) حق تعالى : خداى عز و جل و علاS( 19 ) برشناخت : بشناختنS( 20 ) مصطفى عليه السلام : حضرت ولايت پناه امير المؤمنين على صلوات اللّه عليه و آلهS، پيغامبرP( 21 ) اين حديث معروف در شرح نهج البلاغة ، قاهره ، 1276 ، جلد چهارم ، ص 547 ، آمده است
( 22 ) رضى اللّه عنه : رحمة اللّهS( 23 ) از حق تعالى : كه حق تعالىS( 24 ) من انفسكم : عن انفسكمS( 25 ) از نفس : نفسF( 26 ) آنگه : آنگاهS