و از كار بيفتادى و نه « 1 » چنين است ، بل « 2 » اتّفاق افتد كه نفس ضعيف شود بسبب عوارض خارج ، چون هيأت ردّى و آنچه بدين ماند ، و بعد از چهل سال « 3 » و پنجاه سال « 4 » كه قوى ضعيف شده باشد و « 5 » بدن سست گشته ، نفس قوىتر شود و ادراك او « 6 » بهتر بود « 7 » . و نيز اگر در آلتى بودى ادراك آلت نتوانستى كردن ، زيرا كه آلت را آلتى ديگر بايستى تا « 8 » بدان آلت « 9 » اين آلت ادراك كردى ، و آلتى « 10 » ديگر نيست و او « 11 » ادراك آلت مىتواند كرد « 12 » . و نيز اگر ادراك « 13 » در آلت بودى ، ادراك ذات « 14 » خود نتوانستى كردن بىآلتى « 15 » ديگر . و چون آلتى ديگر نيست و ادراك ذات « 16 » خود مىتواند كرد « 17 » « 18 » از آلت مستغنى است . و نيز اگر در آلت بودى ، ادراك ضعيف را پس « 19 » از ادراك قوى نتوانستى كرد « 20 » چنان كه حواسّ كه بعد از قوى ضعيف در نيابد ، چون ديده مثلا كه در آفتاب روشن نگاه كند اگر در خانه آيد تاريك بيند و ظلمانى « 21 » .
فصل سوّم « 22 »
- ( 51 ) اكنون بدان كه تو « 23 » خود را گم كردهاى و نمىدانى كه چيستى ، گاه به بدن حواله مىكنى و مىگوئى كه « 24 » من اين بدنم ، و گاه چون دلت صفائى مىيابد « 25 » آن قدر مىدانى « 26 » كه بشكّ مىافتى كه من اين بدن هستم يا نه و اين « 27 » بدنم يا چيزى ديگر ؟ .
هامش
( 1 ) و از كار بيفتادى و نه : - و از كار بيفتادىF( 2 ) بل : بلكهS( 3 ) چهل سال : - سالF( 4 ) پنجاه سال : سالF( 5 ) باشد و : + بدين سببS( 6 ) ادراك او : -S( 7 ) بود : -S( 8 ) تا : كهF( 9 ) اين آلت : اين حالت راS( 10 ) آلتى : آلتS( 11 ) او : -F( 12 ) كرد : كردنS( 13 ) اگر ادراك : - ادراكF( 14 ) ادراك ذات : ادراك ادراك ذاتF( 15 ) آلتى : آلتS( 16 ) ذات : -F( 17 ) كرد : كردنS( 18 ) كرد : + وF( 19 ) پس : بعدS( 20 ) كرد : كردنS( 21 ) تاريك بيند و ظلمانى : خانه را نبيند و خانه او را تاريك نمايدS( 22 ) فصل سوم : رمز هشتمF( 23 ) تو : -F( 24 ) مىگوئى كه : - كهF( 25 ) دلت صفائى مىيابد : صفاتى مىباشدF، صفائى باشدS( 26 ) آن قدر مىدانى : اين قدر در مىيابىS( 27 ) و اين : يا اينF