نتوانستمانى « 1 » كردن « 2 » [ كه اين سپيد و شيرين است و يا آن سياه و ترش است ] « 3 » ، پس او « 4 » قوّتى است كه اين حكم « 5 » به دو تعلّق دارد « 6 » . و هر حسّى كه هست بيش از يك چيز در نتواند يافت « 7 » و لا بدّ است حاكم « 8 » را كه حكم كند « 9 » بر دو صورت از حضور هر دو صورت « 10 » . چون « 11 » كسى پارههاى چوب در آتش مىدارد « 12 » تا سرخ شود بعد از آن آن را بگرداند ، از آن دايرهاى « 13 » حاصل شود ، و آن از آنست كه ديده اوّل نقطه كه بديد بحسّ مشترك سپرد ، و او « 14 » نقطهء اوّل را « 15 » نگاه مىدارد ، همچنان « 16 » ديده نقطهء دوّم « 17 » به دو مىسپارد « 18 » و نقطهء سوّم را مىبيند تا از آنجا دايرههاى حاصل شود . و ديده « 19 » چيزى تواند ديدن « 20 » كه برابر او باشد و هر چه از ديده بگردد ديد در آن نرسد ، پس جامع اين همه حس مشترك است .
( 33 ) دوّم خيال است ، و آن قوّتى است مرتّب كرده در آخر تجويف اوّل دماغ ، و او خزانهدار « 21 » حسّ مشترك است . و حسّ مشترك صور را « 22 » زود قبول كند ، امّا دير نگاه نتواند داشت ، زيرا كه رطوبت بر او غالب است ، پس هر چه حسّ مشترك بستاند به خيال سپارد و خيال آن را نگاه دارد .
هامش
( 1 ) نتوانستمانى : نتوانستيمS( 2 ) كردن : كردF( 3 ) كه اين . . . ترش است :
كه اين سفيد است و آن سياه يا اين شيرين است و آن ترشS( 4 ) او : اينS( 5 ) اين حكم : حكمS( 6 ) دارد : گيردS( 7 ) يافت : يافتنS( 8 ) حاكم : اين حاكمS( 9 ) كند :
مىكندS( 10 ) از حضور هر دو صورت : -Fحضور هر دو صورت دريابدS( 11 ) چون : و چونS( 12 ) مىدارد : زندF( 13 ) از آن دايرهاى : - از آنF( 14 ) و او : و چون حس مشتركS( 15 ) نقطه اول را : اول راS( 16 ) همچنان : و همچنينS( 17 ) دوم : دوم راS( 18 ) مىسپارد : سپاردS( 19 ) و ديده : ديدهS( 20 ) تواند ديدن : مىتواند ديدS( 21 ) خزانهدار :
خزينهدارS( 22 ) صور را : صورت راS