تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
آوازى بر آيد ، قوّت سمع آن را « 1 » دريابد . پنجم بصر است ، و آن قوّتى است تعبيه كرده « 2 » بر عصبهء « 3 » مجوّف « 4 » در درون چشم ، و اوست « 5 » كه دريابندهء صورتهاست « 6 » . و هر كه پندارد كه چون ديده چيزى بيند « 7 » از آنست كه جسمى لطيف از ديده ممتدّ شده است و اين چيز را دريافته است « 8 » ، [ آن كس مخطى است نه مصيب ] « 9 » ، زيرا كه اگر چنين بودى بايستى كه چون خواستى كه كواكب ثابت را بيند جمله افلاك را خرق كردى ، زيرا كه كواكب ثابت بر فلك « 10 » هشتم‌اند ، تا « 11 » از يكى در نگذشتى و خرق نكردى به ديگرى نرسيدى ، و اين محال است . و نيز اگر ادراك صور بخروج جسمى « 12 » لطيف بودى بايستى كه آنچه در زير مايعات بودى زودتر از آن ديدى كه در آبگينهء سخت ، و با اين « 13 » همه در آبگينه است زودتر از آن توان « 14 » ديد كه « 15 » در آب است . و مهمترين حواسّ كه حيوان را « 16 » به كار آيد لمس است و ذوق « 17 » ، و آن سه‌گانهء ديگر چون « 18 » بصر و سمع و شمّ ، بسيار حيوان باشد كه از آن نصيب ندارد « 19 » . ( 32 ) قسم دوم « 20 » : در بيان حواسّ باطن « 21 » و آنچه بوى تعلّق دارد « 22 » . اوّل حسّ مشترك است و باصطلاح يونانيان « بنطاسيا » خوانند . و آن قوّتى است مرتّب كرده در مقدّم تجويف « 23 » اوّل « 24 » دماغ ، و اجتماع جملهء صور محسوسات پيش او باشد . و اگر او نبودى ما حكم
هامش
( 1 ) آن را : -S( 2 ) تعبيه كرده : + در تجويف اوسط دماغS( 3 ) بر عصبه : نزديك عصبه ( 4 ) مجوف : كه مجوفS( 5 ) اوست : استF( 6 ) صورتهاست : صورتها او استF( 7 ) بيند : مىبيندS( 8 ) و اين چيز را دريافته است : بدان ادراك مىكندS( 9 ) آن كس . . . مصيب : خطاستS( 10 ) بر فلك : در فلكS( 11 ) تا : و تاS( 12 ) جسمى : جسمS( 13 ) با اين : باز اينF( 14 ) توان : مىتوانS( 15 ) كه : آنچهS( 16 ) حيوان را : -F( 17 ) ذوق : + استS( 18 ) چون : -F( 19 ) ندارد : ندارندF( 20 ) قسم دوم : -F( 21 ) در بيان حواس باطن : در مدركات باطنSP( 22 ) و آنچه بوى تعلق دارد : -SP( 23 ) مقدم تجويف : -S( 24 ) اول : -F