( 34 ) سوّم و هم است ، و آن قوّتى است مرتّب كرده در تجويف اوسط دماغ ، و اوست كه در حيوانات حكم كند بر جزويّات « 1 » ، و گوسفند ادراك آن معنى « 2 » كه در گرگ است به دو مىكند « 3 » ، و آن سبب گريختن گوسفند است از گرگ .
( 35 ) چهارم متخيّله است ، و آن قوّتى است هم « 4 » تعبيه كرده در تجويف اوسط دماغ « 5 » ، و اوست كه تراكيب و تفاصيل به حكم اوست كه استنباط چيزها كند « 6 » و انديشههاى عجايب پيش گيرد . و هر گاه « 7 » كه عقل بر او مستولى شود « 8 » او را « 9 » مفكّره خوانند ، و هر گاه كه و هم بر او غالب شود « 10 » متخيّله خوانند . و در قواى باطنى بلندتر از وى « 11 » قوّتى نيست .
( 36 ) پنجم ذاكره است ، و آن قوّتى است مرتّب كرده در تجويف آخر دماغ و خزانهء « 12 » احكام وهمى است همچنانكه خيال خزانهء صور « 13 » حسّ مشترك است .
( 37 ) و هر يكى را « 14 » از اين « 15 » آلتها كه برشمرديم روحى است خاص « 16 » . و روح جرمى « 17 » است لطيف ، حادث از اخلاط لطيف چنان كه « 18 » اعضاء حادث است از اخلاط كثيف ، و اوست كه حامل قوى « 19 » است بأسرها و انبعاث او از تجويف « 20 » جانب چپ دل « 21 » است . و در آن حال كه از تجويف « 22 » چپ دل « 23 » منبعث شود او را « روح حيوانى » خوانند ، و اين روح حيوانى منقسم شود بر « 24 » دو قسم : بعضى از او « 25 » سوى جگر مىرسد و آن « 26 » را
هامش
( 1 ) بر جزئيات : جزوياتS( 2 ) آن معنى : معنىS( 3 ) مىكند : مىتواند كردS( 4 ) هم : -F( 5 ) اوسط دماغ : + نزديك دو دهS( 6 ) كه استنباط چيزها كند : كه استنباطها مىكندS( 7 ) گاه : گهS( 8 ) شود : باشدS( 9 ) او را : آن راS( 10 ) شود : گرددS( 11 ) وى : اوS( 12 ) و خزانه : و آن خزينه داردS( 13 ) خزانهء صور : خزانهدارS( 14 ) يكى را : يكF( 15 ) اين : آنF( 16 ) روحى است خاص : روحى خاص خاص استS( 17 ) جرمى : جسمىF( 18 ) چنان كه : همچنانكهS( 19 ) قوى : قوى بدنS( 20 ) تجويف : -S( 21 ) دل : -F( 22 ) تجويف : -S( 23 ) دل : -F( 24 ) شود بر : مىشود بهS( 25 ) از او : -F( 26 ) و آن : آنF