تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
« روح طبيعى » گويند « 1 » و مدار « 2 » معده و طبخ و افعال نباتى به دو تعلّق دارد ، و بعضى بشرائين متصاعد مىشود « 3 » تا بدماغ رسد « 4 » و آن را « روح نفسانى » خوانند ، مدار افعال حيوانى بدوست « 5 » . و اگر از عنايت لطافت نبودى در جملهء اعضا و عروق « 6 » مساوى نبودى ، نفوذ نتوانستى كردن « 7 » ، و چون عضوى را از اعضاء محكم ببندد « 8 » و آن عضو متخدّر « 9 » شود و از كار بيفتد ، آن از آنست كه راه گذر بر روح « 10 » بسته شده است « 11 » ، سريان نمىتواند كرد . يا « 12 » چون سده در عضو پيدا شود « 13 » آن عضو از كار بيفتد ، گويند مفلوج است و طبيب بتدبير فتح آن مشغول گردد . و دليل اختصاص هر آلتى از اين آلتها كه برشمرديم بموضعى خاصّ « 14 » [ صلاح آن موضع است يا فساد آن موضع ] « 15 » . و محرّكات تابع آيد « 16 » مر قوّت نزوعى را و قوّت نزوعى منفعل مىشود از مدركات ، و قوّت نزوعى منقسم مىشود به دو قسم : قسمى شهوانى و قسمى غضبانى « 17 » .

[ در بيان جهات و فلكيّات و آنچه بدان تعلق دارد ] « 18 »

( 38 ) اكنون بدان كه « 19 » ابعاد متناهى باشد « 20 » ، و گر نه الى ما لايتناهى « 21 » بتسلسل انجامد . و دليل « 22 » بر آنكه ابعاد متناهىاند آنست « 23 » كه دو بعد غير متناهى تصوّر كنند « 24 » بر مثال دو خط ، پس از آن يك « 25 » خط به قدر دو
هامش
( 1 ) گويند : خوانندS( 2 ) و مدار : مدارF( 3 ) مىشود : مىشوندS( 4 ) رسد : مىرسندS( 5 ) بدوست : بر اوستS( 6 ) در جملهء اعضا و عروق : -F( 7 ) كردن : كردF( 8 ) محكم ببنديد : ببندF( 9 ) متخدر : متحدرS( 10 ) بر روح : روحFبه روحP( 11 ) شده است : شودS( 12 ) يا : دليلFتاP( 13 ) شود : كردF( 14 ) كه برشمرديم بموضعى خاص : -PS( 15 ) صلاح . . . يا فساد آن موضع : صلاح بعضى است يا فساد بعضىS( 16 ) آيد : اندS( 17 ) غضبانى : غضبىS( 18 ) در بيان جهات . . . تعلق دارد : قسم دوم از عالم اجسام كه تعلق بعالم اثيريات داردSP( 19 ) اكنون بدان كه : -F( 20 ) باشد : مىباشدS( 21 ) و گر نه الى ما لا يتناهى : و اگر لا يتناهى باشدS( 22 ) و دليل : دليلF( 23 ) اند آنست : بدانستF( 24 ) كنند : كندF( 25 ) از آن يك : يكF