تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
مشغول كرد ، چنان كه آن شغل اين نكند « 1 » و اين شغل آن « 2 » ، و هر يكى بهر شغلى كه هست ، همگى آن شغل راست « 3 » ،
« ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ »
« 4 » ، و اگر تأمل كنى سرّ
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
« 5 » بدانى . ( 28 ) و بدان كه حقّ تعالى از چهار طبع مواليد سه‌گانه بيافريد ، و آن معادن است و نبات و حيوان . و بدان كه تو در نبات احوالى چند بينى كه در جمادات نيست ، چون « 6 » تغذّى و نموّ ، و اگر « 7 » آن قوّتها او را از براى آن بودى كه او موجود است يا جسم است ، بايستى كه همهء موجودات « 8 » و همه اجسام را بودى ، و نيست . ( 29 ) و بدان كه « 9 » هر چيز را « 10 » كمالى است و آن كمال او را ممكن است و بدان كمال « 11 » بتدريج و روزگار مىتوان رسيدن « 12 » ، بيك دفعه ميسّر نشود . و نيز در عالم كون و فساد لا بدّ است « 13 » از صلاح و فساد و زيادت و نقصان « 14 » . پس به اين « 15 » اعتبار نبات و هر چه نموّ دارد « 16 » محتاج است بسه قوّت « 17 » : اوّل قوّت « 18 » غاذيه ، و آن قوّتى است كه متصرّف باشد در مادّهء غذا و غذا را با جزا و اعضاى متغذّى « 19 » مىرساند بر وجهى كه شبه جوهر متغذّى « 20 » گرداند « 21 » ، و اگر او نبودى « 22 » نموّ حاصل نيامدى « 23 » . و نيز پس از ترشح عرق و تحلّل اجزا اگر غذاى نو « 24 »
هامش
( 1 ) نكند : بكندF( 2 ) شغل آن : + بكندF( 3 ) بهر شغلى كه هست همگى آن شغل راست : بهر شغلى كه هست همگى آن شغل راندS، همگى آن شغل را دانندP( 4 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 96 ، سورهء 36 ( يس ) آيهء 38 ، سورهء 41 ( فصلت ) آيهء 12 ( 5 ) سورهء 17 ( الإسراء ) آيهء 44 ( 6 ) چون : همچونS( 7 ) و اگر : اگرS( 8 ) همه موجودات : موجوداتF( 9 ) و بدان كه : بدان كهS( 10 ) چيز را : چيزى راS( 11 ) بدان كمل : -F( 12 ) مىتوان رسيدن : توان رسيدF( 13 ) لابد است : او بداشتF( 14 ) زيادت و نقصان : زيادتى و نقصانىF( 15 ) به اين : بدينS( 16 ) نمو دارد : ذو نموS، ذو نموندP( 17 ) محتاج است بسه قوت : بسه قوت است محتاجندS، بقوتى چندP( 18 ) قوت : -S( 19 ) متغذى : متغاذىS( 20 ) جوهر متغذى : تنفيهP( 21 ) گرداند : نگاه داردSP( 22 ) او نبودى : نه او بودىS( 23 ) نيامدى : نشدىS( 24 ) نو : توF , - S