[ فصل در بيان آنچه تعلّق به طبيعيّات دارد ] « 1 »
( 21 ) [ قسم اوّل كه تعلّق بعالم اجسام دارد ]
« 2 » و آن دو « 3 » قسم است : قسمى تعلّق بعالم عنصريّات دارد ، و قسمى تعلّق به « 4 » اثيريّات ، و ابتدا « 5 » از عنصريّات خواهم كرد « 6 » . [ و امّا قسمى كه تعلّق بعالم معنويّات دارد ] « 7 » : بدان كه حقّ سبحانه و « 8 » تعالى اوّل چيزى كه در عالم اجسام بيافريد مادّه بود كه آن « 9 » را باصطلاح حكما « هيولى » خوانند ، و از آنجا چهار طبع پديد كرد ، و آن آب است « 10 » و خاك « 11 » و باد و آتش . و نسبت مادّه با چهار « 12 » طبع چنان است كه نسبت آهن با شمشير و كارد و زره . و همچنانكه « 13 » آهن آن استعداد دارد كه هر صورتى « 14 » قبول تواند كردن « 15 » و در هر صورتى اقتضاى نامى كند ، گاه « 16 » شمشير باشد و گاه كارد و گاه زره ، مادّه را نيز « 17 » آن استعداد هست « 18 » كه هر وقتى « 19 » به صورتى بر آيد و در هر صورتى او را نامى باشد ، گاهش خاك خوانند ، گاه « 20 » آب ، گاه باد و گاه آتش .
( 22 ) و بدان كه « 21 » خاك را دو صفت است : يكى سردى و ديگر « 22 » خشكى .
و آب را نيز « 23 » دو صفت است : يكى ترى و ديگرى سردى « 24 » ، [ و با خاكش نسبتى هست و آن سردى است ] « 25 » .
هامش
( 1 ) فصل . . . طبعيات دارد : -SP( 2 ) قسم اول . . . دارد : -F( 3 ) دو : بر دوS( 4 ) تعلق به : -S( 5 ) و ابتدا : و من ابتداS( 6 ) كرد : كردنS( 7 ) و اما قسمى . . . دارد : -F( 8 ) سبحانه و : -F( 9 ) كه آن : و آنS( 10 ) آب است : خاك استS( 11 ) خاك :
آبS( 12 ) با چهار : چهارS( 13 ) و همچنانكه : همچنانكهS( 14 ) هر صورتى : هر صورتى راS( 15 ) تواند كردن : كندF( 16 ) گاه : و گاهS( 17 ) ماده را نيز : ماده نيزS( 18 ) هست : داردS( 19 ) كه هر وقتى : كه وى هر روزىS( 20 ) گاه : و گاهS( 21 ) و بدان كه : بدان كهS( 22 ) ديگر : ديگرىS( 23 ) نيز : همS( 24 ) يكى ترى و ديگر سردى : يكى سردى و يكى ترى
( 25 ) و با خاكش . . . سردى است : و آب از آن همسايه خاك است كه در سردى با خاكش نسبتى هستS