آن جوهر « 1 » كه در ميانه افتد « 2 » اگر حجاب مىكند « 3 » ، چنان كه آن دو « 4 » جوهر كه بهر دو طرفند « 5 » مماس يكديگر نمىشوند و به يكديگر نمىرسند ، جوهر ميانين را دو طرف پديد آيد : طرفى تعلّق بجوهرى دارد كه بر جانب چپ است « 6 » و طرفى تعلّق بجوهرى دارد « 7 » كه بجانب راست « 8 » است . و آن دو جوهر « 9 » كنارين را « 10 » هر يك « 11 » دو طرف پديد آيد : طرفى تعلّق بجوهر ميانين دارد و طرفى تعلّق بجوهرى « 12 » ديگر . و هر چيز كه آن را « 13 » دو طرف باشد و تأليف پذيرد آن را پاره « 14 » توان كرد . و اگر آن جوهر كه در ميان است حجاب نمىكند « 15 » و هر دو كنار بهم مىرسد « 16 » تداخل باشد . و اگر صد هزار « 17 » جوهر برهم نهند در يكديگر « 18 » مىروند و حجاب نكنند « 19 » ، جسم متصوّر « 20 » نشود و وجود جسم محال بود « 21 » .
( 15 ) و بدان كه تداخل ممتنع است ، و تداخل ممتنع آن « 22 » باشد كه مكانى كه بيش از يك چيز درو نگنجد دو چيز را بس باشد ، چنان كه « 23 » شخصى در جائى نشسته است « 24 » شخصى ديگر بيايد و هم در آنجا نشيند چنان كه مزاحم آن شخص « 25 » ديگر نشود ، و آن جاى « 26 » هم چنان كه يكى را بس بود « 27 » دو كس را هم بس باشد « 28 » ، در طول و عرض نيفزايد « 29 » و مقدارش زيادت نكند « 30 » ، و
هامش
( 1 ) آن جوهر : آن جوهر فردS( 2 ) ميانه افتد : ميان افتاده بودF، ميان افتاده استS( 3 ) مىكند : مىگرددF( 4 ) آن هر دو : اين هر دوS( 5 ) بهر دو طرفندF، بر دو طرفندP( 6 ) چپ است : راست است
( 7 ) به جوهرى دارد : دارد به جوهرى
( 8 ) به جانب راست : بر جانب راستS( 9 ) و آن دو جوهر : و آن هر دو جوهرP( 10 ) كنارين را :
كنار اينF( 11 ) هر يك : هر يك راF، هر يكى راP( 12 ) جوهرى : جانبF( 13 ) آن را :
از آنS( 14 ) آن را پاره : پارهS( 15 ) نمىكند : نمىشودF( 16 ) كنار بهم مىرسد : كنارش بهم مىرسندS( 17 ) صد هزار : هزارF( 18 ) در يكديگر : و در يكديگرF( 19 ) نكنند :
نمىشودF( 20 ) متصور : مصورF( 21 ) بود : باشدS( 22 ) ممتنع آن : آنF( 23 ) چنان كه : + مثلاS( 24 ) نشسته است : نشسته باشدS( 25 ) آن شخص : اين شخصS( 26 ) آن جاى : اين جاىS( 27 ) بود : باشدS( 28 ) دو كس را هم بس باشد : هر دو را بس بودS( 29 ) نيفزايد : نيفزايندF( 30 ) نكند : نكنندF