تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
اين محال باشد « 1 » . ( 16 ) و بدان كه ارباب حكمت « 2 » چون حكم كرده باشند « 3 » بر چيزى ، اوّل حقيقت آن چيز بدست آورده‌اند ، بعد « 4 » از آن نظر كرده‌اند در وجوب و امكان و امتناع و بديده‌اند « 5 » كه چه اقتضا مىكند ، پس بر آن منوال رفته‌اند « 6 » و بر استقراء اعتماد نكرده‌اند . و استقراء آن باشد كه هر چه در بعض « 7 » يابند در كلّ همان حكم كنند ، چنان كه كسى گويد « 8 » هر حيوانى كه در آتش رود « 9 » بسوزد چون لحظه‌اى درنگ « 10 » كند ، و حكم « 11 » جزم كند « 12 » بر جملهء حيوانات بسوختن ، روا بود « 13 » كه سمندر را نديده باشد « 14 » كه آتش او را « 15 » نتواند سوختن . يا گويد « 16 » جملهء « 17 » حيوانات چون چيزى خورند فكّ « 18 » زيرين دهانشان جنبد « 19 » ، و روا بود « 20 » كه نهنگ را نديده باشد « 21 » كه در وقت خاييدن فكّ بالائين « 22 » او جنبد . ( 17 ) و نيز بايد كه « 23 » هر صنعتى كه چيزى را بود « 24 » « 25 » از براى خاصيّت آن چيز باشد نه « 26 » « 27 » براى شركتى كه او را باشد در معنى عامّ ، چنان كه « 28 » گرمى آتش را از « 29 » براى آنست كه او آتش است نه از براى آنكه او جسم است ، كه اگر از براى « 30 » جسمى بودى بايستى كه همهء اجسام گرم بودندى ، و ترى آب را « 31 »
هامش
( 1 ) باشد : استS( 2 ) حكمت : حقيقتS( 3 ) حكم كرده باشند : حكم كرده‌اندS( 4 ) بعد : و بعدS( 5 ) و بديده‌اند : او بديده‌اندS( 6 ) رفته‌اند : برفتهS( 7 ) بعض : بعضىS( 8 ) كسى گويد . -F( 9 ) در آتش رود : + چون لحظه‌اى درنگ كندS( 10 ) درنگ : دردناكF( 11 ) و حكم : حكمF( 12 ) كند : كنندF، مىكنندS( 13 ) روا بود : و روا باشدS( 14 ) باشد : باشندF( 15 ) آتش او را : او را آتشS( 16 ) گويد : گويندF( 17 ) جمله : كه همهS( 18 ) فك : كامF( 19 ) دهانشان جنبد : ايشان بجنبدS( 20 ) و روا بود : روا بودF( 21 ) باشد : باشندF( 22 ) فك بالائين : كام بالاشF( 23 ) بايد كه : -S( 24 ) چيزى را بود : در چيزى باشدS( 25 ) چيزى را بود : + بايدF( 26 ) از براى خاصيت آن چيز باشد نه : -F( 27 ) باشد نه : + كه ازF( 28 ) چنان كه : هم چنان كهS( 29 ) گرمى آتش را از : گرمى آتشS( 30 ) از براى : براىS( 31 ) آب را : آب كه اگرF
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 344 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر