باشد دون معنى « 1 » ، آن را « الفاظ مشترك « 2 » » خوانند چنان كه عين كه [ بر آفتاب و بر زر و بر چشم و بر چشمهء آب افتد ] « 3 » . و اگر شركتشان در لفظ باشد و در معنى امّا « 4 » آن معنى مقصود كلّى « 5 » نباشد آن را « متشابهه » خوانند چنان كه فرس كه « 6 » بر حيوان افتد و بر منقوش « 7 » . و اگر شركتشان در لفظ باشد و در معنى و ميانشان هيچ تفاوت نباشد « 8 » ، آن را « اسماء متواطيه » خوانند چنان كه انسان كه بر زيد افتد و بر بكر و خالد . و اگر شركتشان در لفظ باشد و در معنى امّا ميانشان « 9 » تفاوتى باشد ، آن را « اسماء مشكّكه « 10 » » خوانند چنان كه سپيدى كه بر برف افتد و بر عاج امّا بر برف اولىتر او كه سپيدتر « 11 » است ، و وجود كه بر جسم افتد و بر جوهر امّا بر جوهر اولاتر او كه بيشتر « 12 » است .
( 10 ) و بدان كه چون جماعتى را در چيزى « 13 » شركت افتد بايد كه امتياز ايشان « 14 » به چيزى ديگر باشد ، زيرا كه محال باشد كه چيزى « 15 » كه سبب اشتراك باشد بعينه سبب افراق بود ، چنان كه مردم كه در انسانى و حيوانى « 16 » و ناطقى و جسمى با يكديگر شركت دارند و امتياز ايشان « 17 » به اعراض است مثل درازى و كوتاهى و زردى [ و سياهى و سرخى و سپيدى ] « 18 » و مكان و جهت . و اين همه كه برشمرديم هيأتىاند زائد ، چه حقيقت انسانى ، حيوانى و ناطقى و جسمى است و درازى و كوتاهى و سياهى و سرخى « 19 » و
هامش
( 1 ) دون معنى : بىمعنىF( 2 ) مشترك : مشتركهF( 3 ) بر آفتاب . . . افتد : بر آفتاب افتد و بروز و بر چشمS( 4 ) اما : و اماS( 5 ) كلى : كلF( 6 ) فرس كه : فرسF( 7 ) منقوش : نقوشSF( 8 ) و ميانشان هيچ تفاوت نباشد : -F( 9 ) ميانشان :
ميان ايشانSPA( 10 ) مشككه : متشككهPA( 11 ) او كه سپيدتر : سپيدS( 12 ) او كه بيشتر : - بيشترF( 13 ) چيزى : جنگF( 14 ) امتياز ايشان : امتيازشانSPA( 15 ) كه چيزى :
چيزىS( 16 ) كه در انسانى و حيوانى : در حيوانى و انسانىF( 17 ) امتياز ايشان : امتيازشانSPA( 18 ) و سياهى . . . و سپيدى : و سرخى و سپيدى و سياهىS( 19 ) و سرخى : -F