تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
چيز را چنان كه هست ندانسته باشى . مثلا اگر خواهى كه آسمان را ادراك كنى بايد كه صورت آسمان در ذهن تو حاصل شود « 1 » ، كه اگر صورت زمين حاصل شده باشد « 2 » ، آسمان « 3 » را ندانسته باشى . و چون صورت آسمان در ذهن تو حاصل شد « 4 » ، بايد بدانى كه آن « 5 » ذات آسمان نيست كه در ذهن تو حاصل آمده است ، كه ذات آسمان را از آنجا « 6 » كه هست بر نداشته‌اى « 7 » و در ذهن خود ننهاده‌اى ، بلكه « 8 » صورت « 9 » مطلق كلّى در ذهن حاصل كرده‌اى كه آن صورت مطلق مطابق جملهء صورتهاى آسمانست « 10 » . ( 5 ) و آن صورت مطلق كلّى را نبايد كه مقدار باشد « 11 » ، كه اگر درو « 12 » مقدار باشد مطابق صور « 13 » مختلف نشود ، هم چنان كه صورت « 14 » كلّى حيوان « 15 » كه در ذهن حاصل كرده‌اى ، اگر درو « 16 » مقدار « 17 » بودى بر جملهء حيوانات نيفتادى ، چه پيل را با پشه و مگس را با شتر هيچ نسبت نيست « 18 » و تو حكم مىكنى كه همه حيوان‌اند . ( 6 ) و بدان كه چيزى « 19 » به نسبت « 20 » با چيزى كلّى باشد و به نسبت با چيزى ديگر جزوى ، چنان كه انسان كه به نسبت با زيد و عمرو كلّى است و به نسبت با حيوان جزوى ، و حيوان كه به نسبت با انسان كلّى است و به نسبت با جسم جزوى ، و جسم كه به نسبت با حيوان كلّى است و به نسبت با جوهر جزوى .
هامش
( 1 ) تو حاصل شود : خود حاصل كنىS( 2 ) حاصل شده باشد : كنىS( 3 ) آسمان : + كهF( 4 ) شد : آمده استF( 5 ) كه آن : - آنF( 6 ) آنجا : جايگهS( 7 ) نداشته‌اى : نداشتهS( 8 ) بلكه : بلS( 9 ) صورت : صورF، صورتىS( 10 ) صورتهاى آسمانست : صور آسمانهاستS( 11 ) نبايد كه مقدار باشد : ببايد كه مقدارى نباشدS( 12 ) درو : دوPFA( 13 ) صور : جمله صورS( 14 ) صورت : + مطلقS( 15 ) حيوان : حيوانىS( 16 ) درو : دوPFA( 17 ) مقدار : مقدارىS( 18 ) نسبت نيست : نسبتى لباشدS( 19 ) چيزى : چيزS( 20 ) به نسبت : نسبتS
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 337 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر