فصل پنجم « 1 »
( 6 ) كسى را با يكى از ملوك « 2 » جنّ مؤانست افتاد ، او را گفت ترا كى بينم ؟ گفت اگر خواهى كه ترا فرصت التقاء ما باشد « 3 » قدرى از كندر بر آتش نه ، و در خانه هر چه آهن پاره است و از اجساد سبعه هر چه صرير و صدا دارد بينداز ،
« وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ »
. و بسكونت [ و رفق هر چه بانگ دارد دور كن ] « 4 » ،
« فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ »
. پس بدريچه « 5 » بيرون نگر بعد از آنكه در دائره نشسته باشى ، چون كندر « 6 » سوخته مرا ببينى ، « لغيرهم المثل « 7 » السوء » .
جنيد را رحمه اللّه « 8 » پرسيدند كه تصوف چيست ؟ گفت « هم اهل بيت لا يدخل فيه غيرهم » . خواجه ابو سعيد خرّاز رحمه اللّه « 9 » گويد :
و قامت صفاتى للمليك بأسرها * و غابت صفاتى حين غيب من الجلس
و غاب الذى من أجله كان غيبتى * فذاك فنائى « 10 » فافهموا يا بنى الحسّ « 11 »
در جواب اين بيت يكى مىگويد « 12 » :
آتيه فلا « 13 » أدرى من التيه من أنا * سوى ما يقول الناس فىّ و فى جنسى « 14 »
هامش
( 1 ) پنجم : -T( 2 ) يكى از ملوك : ملوك ازT( 3 ) ما باشد : باشدT( 4 ) و رفق . . . دور كن :
هر چه بانگ دارد دور كن به رفقT( 5 ) بدريچه : بدرىT( 6 ) چون كندر : و كندرT( 7 ) المثل : مثلS( 8 ) رحمه اللّه : رحمة اللّه عليهT( 9 ) رحمه اللّه : -T( 10 ) فنائى : فناىS( 11 ) بنى الحس : بنى جنسT( 12 ) اين بيت يكى مىگويد : يكى بيتى مىگويدS، اين بيت يكى را مىگفتT( 13 ) آتيه فلا : فو اللّه لاT( 14 ) جنسى :
فجنسىS