تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
در آشيان « 1 » با ايشان « 2 » بساخت و ايشان هر گونه احوال از وى « 3 » استخبار مىكردند ، بامداد « 4 » هدهد رخت بربست و عزم رحيل كرد . بومان « 5 » گفتند : اى مسكين ! اين چه بدعتست كه تو آورده‌اى « 6 » ، بروز كسى حركت كند « 7 » ؟ هدهد گفت اين عجب قصه‌ايست ، همه حركات بروز « 8 » واقع شود . بومان « 9 » گفتند مگر ديوانه‌اى « 10 » ، در روز ظلمانى كه آفتاب بر ظلمت « 11 » برآيد كسى چيزى « 12 » چون بيند ؟ گفت به عكس افتاده است . شما را همهء انوار اين جهان طفيل نور خورشيد « 13 » است ، و همهء روشنان « 14 » اكتساب نور « 15 » و اقتباس ضوء خود ازو كردند ، و عين « 16 » الشمس از آن گويند او را « 17 » كه ينبوع نور است . ايشان او را الزام كردند كه چرا بروز كسى هيچ نبيند « 18 » ؟ گفت همه را در طريق قياس بذات خود الحاق مكنيد « 19 » كه همه كس بروز بيند و اينك من مىبينم ، در عالم شهودم ، [ در عيانم ، حجب مرتفع گشته است « 20 » ، سطوح « 21 » شارق را « 22 » بىاعتوار ريبى « 23 » بر سبيل كشف ادراك مىكنم . بومان « 24 » چون اين حديث بشنيدند « 25 » حالى « 26 » فريادى برآوردند و حشرى كردند و يكديگر را گفتند : اين مرغ « 27 » در روز « 28 » كه مظنّهء عمى « 29 » است دم بينائى « 30 »
هامش
( 1 ) در آشيان : بآشيانهS( 2 ) با ايشان : ايشانS( 3 ) از وى : ازوS( 4 ) بامداد : بامدادىS( 5 ) بومان : پريانS( 6 ) آورده‌اى : آوردىS( 7 ) كند : كنندS( 8 ) بروز : در روزT( 9 ) بومان : پريانS( 10 ) ديوانه‌اى : ديوانهS( 11 ) بر ظلمت : مظلمT( 12 ) چيزى : -T( 13 ) خورشيد : خرشيدT( 14 ) روشنان : روشناىS( 15 ) نور : -T( 16 ) و عين : و عينىS( 17 ) گويند او را : - او راS، گفته‌اند او راT( 18 ) هيچ نبيند : چيزى بيندS، نه بيندT( 19 ) بذات خود الحاق مكنيد : بذوات خود الحاق كنيدS( 20 ) در عيانم . . . گشته است : در عالم شهود و محل حجب در ره عالم مرتفع گشته استT( 21 ) سطوح : سطورT( 22 ) بى : معS( 23 ) ريبى : ريبT( 24 ) بومان : پريانS( 25 ) حديث بشنيدند : حديث را استماع كردندT( 26 ) حالى : حالى راS( 27 ) مرغ : + مبتدع استT( 28 ) در روز : در روزىS( 29 ) عمى : عميتT( 30 ) بينائى : بيناىS