و معنى « خطوطين و قد وصلت » اينست . و همچنانكه عالم عشق « 1 » منتهاى عالم معرفت و محبّت است ، و اصل او منتهاى علماى راسخ و حكماى متألّه باشد و ازينجا گفتهاند « 2 » بيت
عشق هيچ آفريده را نبود * عاشقى جز رسيده را نبود
فصل 11 « 3 »
( 25 ) عشق را از عشقه گرفتهاند و عشقه آن گياهيست كه در باغ پديد آيد درين درخت ، اوّل بيخ « 4 » در زمين سخت كند ، پس سر برآرد و خود را در درخت مىپيچد و همچنان مىرود تا جملهء درخت را فرا گيرد « 5 » ، و چنانش در شكنجه كشد كه نم در ميان رگ « 6 » درخت نماند ، و هر غذا كه بواسطهء آب و هوا بدرخت مىرسد بتاراج مىبرد تا آنگاه كه درخت خشك شود . همچنان در عالم انسانيّت كه خلاصهء موجودات است درختيست منتصب القامة كه آن بحبة القلب پيوسته است و حبة القلب در زمين ملكوت رويد ، هر چه دروست جان دارد چنان كه گفتهاند :
بيت « 7 »
هر چه آن جايگه مكان دارد * پا « 8 » به سنگ و كلوخ جان دارد
هامش
( 1 ) عشق : + كهT( 2 ) گفتهاند : گفتندT( 3 ) فصل 11 : -ST( 4 ) بيخ : پنجهS( 5 ) فراگيرد : بگيردS( 6 ) رگ : -T( 7 ) بيت : -T( 8 ) پا : تاS