تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
بر يعقوب غلبه كرد . يعقوب اين حالت « 1 » با حزن بگفت ، حزن مصلحت چنان ديد كه يعقوب فرزندان را برگيرد و بجانب مصر رود . يعقوب پيش روى بحزن داد و با جماعت « 2 » فرزندان راه مصر برگرفت . چون بمصر شد « 3 » از در سراى عزيز مصر در شد . ناگاه يوسف را ديد با زليخا بر تخت پادشاهى نشسته ، بگوشهء چشم اشارت كرد بحزن « 4 » . حزن چون « 5 » عشق را ديد در خدمت حسن به زانو در آمد ، حالى « 6 » روى بر خاك نهاد ، يعقوب با فرزندان موافقت حزن كردند و همه « 7 » روى بر زمين نهادند . يوسف روى بيعقوب آورد و گفت : اى پدر اين تأويل آن خوابست كه با تو گفته بودم :
« يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ . »
« 8 »

فصل 9 « 9 »

( 23 ) بدان كه از جملهء نامهاى حسن يكى جمالست و يكى كمال و در خبر « 10 » آورده‌اند كه « انّ اللّه تعالى جميل يحب الجمال » « 11 » . و هر چه موجوداند از روحانى و جسمانى طالب كمالند ، و هيچ كس نبينى كه او را بجمال ميلى « 12 » نباشد ، پس چون نيك انديشه كنى همه طالب حسن‌اند و در آن مىكوشند كه خود را بحسن رسانند . و بحسن كه مطلوب « 13 » همه است دشوار مىتوان رسيدن « 14 » زيرا كه وصول بحسن ممكن
هامش
( 1 ) حالت : حادثهT( 2 ) جماعت : جمعىT( 3 ) شد : رسيدS( 4 ) كرد بحزن : بحزن كردT( 5 ) حزن چون : چونT( 6 ) آمد حالى : آمده و حالىT( 7 ) همه : -T( 8 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 4 ( 9 ) فصل 9 : فصلST( 10 ) در خبر : چنينS( 11 ) صحيح مسلم ، قاهره ، 1331 ، جلد اول ، ص 65 ( 12 ) ميلى : ميلS( 13 ) مطلوب : طلبT( 14 ) ميتوان رسيدن : مىتوانند رسيدT