تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
بيند . اگر كسى گويد كه زير طاس خود نه آب توان ديدن و نه گوى ، ما بدان تقدير مىگوئيم كه بتواند ديدن ، اگر طاس از آبگينه بود يا از چيزى لطيف‌تر . اكنون آنجا كه گويست و طاس بيننده گرد هر دو بر مىآيد « 1 » تا اين چنين مىتواند ديدن « 2 » ، [ امّا آنجا گوهر شب افروز و درخت طوبى هم برين مثال گرد بيننده بر مىآيد ] « 3 » . ( 8 ) پس پير را گفتم درخت طوبى چه چيزست و كجا باشد ؟ گفت درخت طوبى درختى عظيم است ، هر كس كه بهشتى بود چون ببهشت رود آن درخت را در بهشت بيند ، و در ميان اين يازده كوه كه شرح داديم كوهيست ، و در آن كوهست . گفتم آن را هيچ ميوه بود ؟ گفت هر ميوه‌اى كه تو در جهان مىبينى بر آن درخت باشد و اين ميوه‌ها كه پيش تست همه از ثمرهء اوست « 4 » . اگر نه آن درخت بودى ، هرگز پيش تو نه ميوه بودى و نه درخت و نه رياحين و نه نبات . گفتم ميوه و درخت و رياحين با او « 5 » چه تعلّق دارد ؟ گفت سيمرغ آشيانه « 6 » بر سر طوبى دارد ، بامداد سيمرغ از آشيانهء خود بدر آيد و پر بر زمين بازگستراند ، از اثر پر او ميوه « 7 » بر درخت پيدا شود و نبات به زمين . ( 9 ) پير را گفتم شنيدم كه زال را سيمرغ پرورد و رستم اسفنديار را به يارى سيمرغ كشت . پير گفت بلى درست است . گفتم چگونه بود ؟ گفت چون زال از مادر در وجود آمد رنگ موى و رنگ روى سپيد داشت . پدرش سام بفرمود كه وى را بصحرا اندازند و مادرش نيز عظيم از
هامش
( 1 ) بر مىآيد : مىآيدM( 2 ) ديدن : ديدT( 3 ) اما آنجا . . . بر مىآيد : -M( 4 ) اوست : -M( 5 ) با او : به اوM( 6 ) آشيانه : آشيانT( 7 ) ميوه : ميوه‌اىT