تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
سيمرغ تضرّعها كرد ، و در سيمرغ آن خاصيت است كه اگر آئينه‌اى يا مثل آن برابر سيمرغ بدارند ، هر ديده كه در آن آئينه نگرد خيره شود . زال جوشنى از آهن بساخت چنان كه جمله مصقول بود و در رستم پوشانيد و خودى مصقول بر سرش نهاد و آئينه‌هاي مصقول بر اسبش بست . آنگه رستم را از برابر سيمرغ در ميدان « 1 » فرستاد . اسفنديار را لازم بود در پيش رستم آمدن . چون نزديك رسيد پرتو سيمرغ بر جوشن و آئينه افتاد . از جوشن و آئينه عكس بر ديدهء اسفنديار آمد ، چشمش خيره شد ، هيچ نمىديد . توهّم كرد و « 2 » پنداشت كه زخمى بهر دو چشم « 3 » رسيد زيرا كه دگران نديده « 4 » بود ، از اسب در افتاد و بدست رستم هلاك شد . پندارى آن دو پاره گز كه حكايت كنند دو پر سيمرغ بود . ( 11 ) پير را پرسيدم كه گوئى در جهان همان يك سيمرغ بوده است ؟ گفت آنكه نداند چنين پندارد ، و اگر نه هر زمان سيمرغى از درخت طوبى به زمين آيد و اينكه در زمين بود منعدم شود ، معا معا ، چنان كه هر زمان سيمرغى بيايد « 5 » ، اين چه باشد نماند . و همچنانكه سوى زمين مىآيد سيمرغ از طوبى سوى دوازده كارگاه مىرود . ( 12 ) گفتم اى پير اين دوازده كارگاه چه چيز است ؟ گفت اوّل بدان كه پادشاه ما چون خواست كه ملك خويش آبادان كند اوّل ولايت ما آبادان كرد ، پس ما را در كار انداخت و دوازده كارگاه « 6 » بنياد فرمود و در هر كارگاهى شاگردى چند بنشاند . پس آن شاگردان را در كار انداخت
هامش
( 1 ) ميدان : ميان ميدانM( 2 ) كرد و : كردM( 3 ) چشم : چشمشM( 4 ) نديده : بديدهT( 5 ) بيايد : نيايدT( 6 ) كارگاه : كارگاه راT
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 234 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر