تا زير آن دوازده كارگاه كارگاهى ديگر پيدا گشت ، و استادى را درين كارگاه بنشاند . پس آن استاد را به كار فرو داشت ، تا زير آن كارگاه اوّل كارگاهى ديگر پديد آمد . آنگه استاد دوّم را همچنان كار فرمود تا زير كارگاه دوّم كارگاهى و استادى دگر « 1 » ، و همچنان تا هفت كارگاه و در هر كارگاهى استادى معيّن گشت . آنگه آن شاگردان را كه در دوازده خانه بودند هر يكى را خلعتى داد . پس آن استاد اوّل را همچنان خلعت داد و دو كارگاه از آن دوازده كارگاه بالا بوى سپرد « 2 » ، و دوّم استاد را همچنان خلعت داد و از آن دوازده كارگاه ديگر دو به دو سپرد ، و سوّم را نيز همچنان ، و چهارم استاد را خلعت داد كسوتى زيباتر از همه ، و او را يك كارگاه داد از آن دوازده كارگاه بالا ، امّا فرمود تا بر دوازده نظر دارند ، پنجم و ششم را همچنانكه اوّل را و دوّم را و سوّم را داده بود هم بر آن قرار داد . چون نوبت بهفتم رسيد از آن دوازده يك كارگاه مانده بود ، بوى داد و او را « 3 » هيچ خلعت نداد . استاد هفتم فرياد برآورد كه هر استادى را دو كارگاه باشد و مرا يك كارگاه و همه را خلعت باشد و مرا نبود . بفرمود تا زير كارگاه او دو كارگاه بنياد كنند و حكمش بدست وى دهند ، و زير همه كارگاهها مزرعهاى اساس افكندند « 4 » و عاملى آن مزرعه هم باستاد هفتم دادند و بر آن قرار دادند كه از كسوت ديباى « 5 » استاد چهارم پيوسته نيمچهاى « 6 » براتى بدين استاد هفتم دهند و كسوت ايشان هر زمان از نو يكى ديگر بود ، همچو شرح سيمرغ كه داديم . گفتم اى پير درين
هامش
( 1 ) دگر : ديگرM( 2 ) سپرد : سپردندM( 3 ) او را : وى راM( 4 ) افكندند و : افكند به دوT( 5 ) ديباى : زيباىT( 6 ) نيمچهاى : نيم جيهM