باز از دست ما بشود « 1 » و ما ديگر باره بدان حالت اوّل مبتلا شويم ، پس رنجى تمام بر بايد داشت كه يك بار از چالهاى « 2 » مخوف « 3 » بيرون گريزيم و پس بر راه راست افتيم .
( 8 ) آنگاه ميان دو راه بگرفتيم ، واديى بود با آب و گياه ، خوش مىپريديم تا از آن دامگاهها درگذشتيم . و بصفير هيچ صيّاد باز ننگريستيم ، و بسر كوهى رسيديم و بنگريستيم . در پيش ما هشت كوهى ديگر بود كه چشم بيننده بسر آن كوهها « 4 » نمىرسيد از بلندى ، پس به يكديگر گفتيم فرود آمدن شرط نيست و هيچ امن و راى آن نيست كه بسلامت ازين كوهها بگذريم كه در هر كوهى جماعتىاند كه قصد ما را دارند ، و اگر بايشان مشغول شويم و بخوشى آن نعمتها و براحتهاى آن جايها بمانيم بسر عقبه نرسيم . پس رنج بسيار برداشتيم تا بر شش كوه بگذشتيم و بهفتم رسيديم . پس بعضى گفتند كه وقت آسايش است كه طاقت پريدن نداريم و از دشمنان و صيادان دور افتاديم و مسافتى دراز آمديم و آسايش يك ساعت ما را به مقصود رساند ، و اگر برين رنج بيفزائيم هلاك شويم . پس برين كوه فرود آمديم ، بوستانهاى آراسته ديديم و بناهاى نيكو و كوشكهاى خوش و درختان ميوهدار و آبهاى روان چنان كه نعيم او ديده مىبستد و زيبائى او عقل از تن جدا مىكرد ، و الحانهاى مرغان كه مثل آن نشنيده بوديم ، و بوهائى كه هرگز بمشامّ ما نرسيده
هامش
( 1 ) بشود : نشودF( 2 ) چالهاى : حالهاىF( 3 ) مخوف : مخفوفSF( 4 ) كوهها : كوهاSF