تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
( 4 ) اى برادران حقيقت ، هم چنان از پوست پوشيده بيرون آئيد كه مار بيرون آيد ، و هم چنان رويد كه مور رود كه آواز پاى شما كس نشنود ، و بر مثال كژدم باشيد كه پيوسته سلاح شما پس پشت شما بود كه شيطان از پس برآيد ، و زهر خوريد تا خوش زييد « 1 » ، مرگ را دوست داريد تا زنده مانيد . و پيوسته مىپريد و هيچ آشيانه معين مگيريد كه همهء مرغان را از آشيانها گيرند ، و اگر بال نداريد كه بپريد به زمين فرو خزيد چندان كه جاى بدل كنيد « 2 » . و هم چون شتر مرغ باشيد كه سنگهاى گرم كرده فرو برد ، و چون كركس باشيد كه استخوانهاى سخت فرو خورد « 3 » ، و هم چون سمندر باشيد كه پيوسته ميان آتش باشد تا فردا بشما گزندى نكند ، و هم چون شب‌پره باشيد كه بروز بيرون نيايد تا از دست خصمان ايمن باشيد . ( 5 ) اى برادران حقيقت ، هيچ شگفت نبود اگر فريشته فاحشه نكند و بهيمه دستورى كار زشت كند كه فريشته آلت فساد ندارد و بهيمه آلت عقل ندارد ، بلكه شگفت كار آدميست كه فرمانبر شهوت شود و خويش را « 4 » سخره شهوت كند با نور عقل . و بعزّت بار خداى آن آدمى كه بوقت حملهء « 5 » شهوت قدم استوار دارد از فريشته افزونست ، و باز كسى كه منقاد شهوت بود از بهيمه باز بس بترست . ( 6 ) اكنون باز بسر قصّه شويم و اندوه خويش شرح دهيم . بدانيد اى برادران حقيقت ، كه جماعتى صيّادان بصحرا آمدند و دامها
هامش
( 1 ) زييد : زييدF( 2 ) كنيد : كنندF( 3 ) خورد : خوريدF( 4 ) و خويش را : و تا خويش راSF( 5 ) حمله : جملهF