بودند و بدان خو كردند . آيتى ديگر گفت
« وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ »
« 1 » ، قواى ايشان را سلب كردند كه بدان نور نبينند و گوش ندارند كه بدان صفير شنوند و پاى ندارند كه بگريزند و خلاص يابند . و پيدا شد ايشان را آنچه در حساب ايشان نبود چنان كه قرآن از آن خبر داد :
« وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ »
« 2 » ، و آيتى ديگر
« وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا »
« 3 » .
( 82 ) اگر گويند كه نفوس ما بعد از مفارقت چگونه از يكديگر ممتاز شوند [ و از حقّ تعالى ] « 4 » ، جواب دهند كه بعد از مفارقت بدن توهّم نكنند چنان كه پيش از بدن حصول نفوس را زيرا كه بعد از بدن ممتاز شوند از يكديگر به آنچه حاصل شود با ايشان از هيآت و ملكات و آنچه كسب كرده باشد هر يكى از خواصّ علوم و حقائق ، و امّا از عقول مفارقه [ و از واجب الوجود ] « 5 » به اختلاف حقائق با آنكه جمله ممكن الوجودند و اوّل [ واجب الوجود است ] « 6 » بذات خويش ، و مميّز ميان اشخاص يك نوع از جسم و به آن كه نوع از اعراض مكان است و يا محلّ . اگر محلّ دو نوع يكى باشد مميّز اختلاف حقائق باشد ، چنان كه سپيدى و شيرينى در شكر ، و يكى از ديگر ممتاز مىشود بحقيقت . پس عقول و چيزهاى ديگر مثال ايشان از يكديگر ممتاز شوند بحقيقت و مراتب قوّة و ضعف ، و در قرآن آمده است كه
« وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ »
« 7 » ، و اين مرتبت ماهيّتش . آيتى ديگر گفت
« وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ »
« 8 » ،
هامش
( 1 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 166
( 2 ) سورهء 39 ( الزمر ) آيهء 48
( 3 ) سورهء 39 ( الزمر ) آيهء 49
( 4 ) و از حق تعالى : از حق تعالىI( 5 ) و از واجب الوجود : از واجب الوجودI( 6 ) واجب الوجود است : - استI )و الاول واجب الوجودA (( 7 ) سورهء 37 ( الصافات ) آيهء 164
( 8 ) سورهء 24 ( النور ) آيهء 41