( 86 ) غرض از اين همه آنست كه جواهر روحانى متنقّشاند بجملهء چيزها و نفوس ما شايد كه بديشان پيوندد در بعض اوقات چنان كه در خواب و متنقّش شود بنقوش كائنات و مطّلع شود بر غيب زيرا كه مشاغل حواسّ كم شد . و اگر نه تشويشهاى متخيّله بودى بر ما سهل بودى اطّلاع بر عالم غيبى ، الّا آنست كه در خواب نيز همچنان مشغول مىدارد . و اگر اتّفاق افتد كه سلطنتش ضعيف شود ، نفس متنقّش شود به چيزهاى غيبى ، و ازين بابت مقامات درست ، الّا آنست كه متخيّله هميشه نقل مىكند از صورتى به صورتى كه مناسب و مشابه و يا مفاد آن چيز باشد چنان كه اگر نفس دشمن ديده باشد مخيّله محاكات كند به مار و گرگ ، و اگر پادشاه ديده باشد محاكات كند به دريا و بكوه . و چون نفس فراموش كند آنچه معبر حدس كند حدسى تمام كه آن محاكات از چه چيز بوده است .
( 87 ) و انبياء و متألّهان و فضلا ، ميسّر شود ايشان را در بيدارى اطّلاع بر مغيبات زيرا كه نفوس ايشان يا قوىاند در فطرت و يا قوى شوند بطريقى كه ايشان دانند و علومى كه ايشان مكتوم و مستتر داشتهاند و مرموز در كتب آوردهاند . و مغيبات منقّش شوند زيرا كه نفوس ايشان چون آينه زدوده است ، درو نقوش ملكوت پديد آيد . و باشد كه سرايت كند شبح آن مغيب به حسّ مشترك ، و يا مخاطبه كند به لذيذترين مخاطبه ، و آن در شريفترين صورتى باشد . و باشد كه غيب را به حسّ مشترك مشاهده ببيند ، و باشد كه آواز هاتفى بشنود و يا از
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 178
مساهمون: نجفقلى حبيبى
ص١٧٨