كه عقول بسيارند ، چنان كه در قرآن آمده است
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ »
« 1 » ، و آيتى ديگر :
« وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ »
« 2 » .
( 53 ) و بدان كه عقول و نفوس ناطقه اگر چه هنبازى دارند در آنكه جسم نيستند و اشارتپذير نيستند و منقسم نيستند نه در وهم و نه در عين زيرا كه ايشان از مقادير منزهاند ، الّا آنست كه نفس متصرّف است در جسم و عقل در جسم تصرّف نكند ، پس عقل جوهرى است مجرّد از مادّه از جمله وجوه ، و نفس را تصرّفى و علاقهايست باجسام ، و در قرآن آمده است كه
« فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً »
« 3 » يعنى المفارقات من جميع الوجوه .
« فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً »
« 4 » ، يعنى جوهر مفارق كه مدبّر و متصرّفاند در اجسام و آن نفوس و عقول فعّالند چنان كه در تنزيل آمد كه
« وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ »
« 5 » ، آيتى ديگر
« أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا أَنْعاماً »
« 6 » .
پس حقّ تعالى را دستها جواهر روحانىاند نه جواهر جسمانى .
قاعده
( 54 ) و چون ممكن خسيس موجود شده است واجب كند كه ممكن اشرف پيش از او حاصل باشد زيرا كه واجب الوجود اگر به جهت وحدانى اقتضاى اخسّ كند و اشرف را رها كند ، پس چون فرض كنيم كه ممكن اشرف حاصل شد استدعا كند كه از جهتى حاصل شود كه آن از واجب الوجود شريفتر باشد . و اين شريف شايد كه ايجاد چيزى
هامش
( 1 ) سورهء 74 ( المدثر ) آيهء 34
( 2 ) سورهء 16 ( النحل ) آيهء 8
( 3 ) سورهء 79 ( النازعات ) آيهء 4
( 4 ) سورهء 79 ( النازعات ) آيهء 5
( 5 ) سورهء 51 ( الذاريات ) آيهء 47
( 6 ) سورهء 36 ( يس ) آيهء 71