و ديگر گفت
« سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى »
« 1 » .
( 52 ) و اسم حقّ تعالى صورت نيست زيرا كه آن به هر صورت تسبيح نكنند . و گفت
« تَبارَكَ »
و صفت كردن او را به بزرگى و پاكى دلالت مىكند بر آنكه او زنده است و مدرك ذات خويش است
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ »
« 2 » اشارت مىكند بدان كه او هم وحدانيست بصنعت مبالغت . و آيتى ديگر گفت
« كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ »
« 3 » ، و اين اشارت است بدان كه فعل او متأخّر نيست از ذات او و پيغمبر عليه السّلام گفت « اوّل ما خلق اللّه العقل » « 4 » . و اين عقل اوّل را جهت لازم مىآيد يكى آنكه به بارى تعالى واجب مىشود ، و دوّم آنكه ممكن است در ذات خويش ، و تعقّل ذات خود مىكند . و وجوبش « 5 » بحقّ اوّل شريفتر است از امكان او بنفس خويش و از ذات او تعقّل ذات خويش . پس او غنيست بحقّ اوّل و فقيرست در ذات خويش ، و تعقّل ذات او متوسّط است ميان هر دو . به جهت شريف اقتضاى چيزى شريف كند و او وجود جوهر و عقلى است ، به جهت امكانش چيزى خسيستر و آن جسم فلكيست ، و با اعتبار تعقّل ذاتش نفسى متصرّف در آن جسم ، و همچنين عقل دوّم و سيم تا نه فلك تمام شود ، و عقل دهم ازو فلك و عقل حاصل نشود .
و متأخّران را رأى اينست كه عدد عقول ده است ، نه آنست كه نه فلك به ترتيب از ايشان حاصل مىشود ، و از دهم عالم عنصرى . و حقّ آنست
هامش
( 1 ) سورهء 87 ( الاعلى ) آيهء 1
( 2 ) سورهء 54 ( القمر ) آيهء 50
( 3 ) سورهء 54 ( القمر ) آيهء 50 ، كلمح بالبصر . كلمح فى البصرI( 4 ) اين حديث موضوعه بصور مختلف نقل شده است . رجوع شود به وافى ملا محسن فيض كاشانى ، طهران ، جلد اول ، ص 17 - 19
( 5 ) وجوبش : وجودشI )وجوبه )A