قاعده
( 51 ) يكى از جملهء وجوه اقتضا نكند الّا يك چيز « 1 » را زيرا كه اگر اقتضاى دو چيز كند اقتضاى اين بجز اقتضاى آن ديگر باشد ، پس اقتضاى يكى اقتضاى آن ديگر بعينه نباشد ، پس جهات اقتضا در ذات او دو جهت باشد مختلف ، با دو اقتضاى مختلف حاصل شود و ذات او مركّب شود و ما فرض كرديم كه يكى است از جملهء وجوه . و افعال ما از بهر ارادت مختلف و بسيار گردد ، و بيك اعتبار و يك ارادت از ما نيز حاصل نشود الّا يك فعل و يك چيز با آنكه جهات بسيار است در ما . پس يكى حقّ اوّلست ، آنچه ازو واجب شود يك چيز است . و آن جسم نباشد زيرا كه محتاج شود به هيولى و صورت و هيأت از شكل و مقدار ، و اين چيزها بسيارست و ما گفتيم آنچه ازو واجب شود يكى باشد .
و آن يكى نشايد كه نفس باشد ، زيرا كه نفس را جسم بايد كه مدبّر او باشد و لازم آيد تكثّر در اقتضا و تكثّر در ذات او . پس اوّل چيز كه به دو واجب شود جوهريست وحدانى ، مجرّد از مادّه ، و آن آنست كه حكما آن را « عقل اوّل » گويند « و معلول اوّل » . و در اين معنى آيتى است كه معلول او مستعلاست بر « 2 » هر چه در زير اوست بمرتبت ، چنان كه گفت
« وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ »
« 3 » ، و يمين مقدّس جوهر عقليست .
و گفت
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
« 4 » ، و آيتى ديگر :
« تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ »
« 5 » ،
هامش
( 1 ) يك چيز : چيزI )الا واحدA (( 2 ) مستعلاست بر : مستفاد است وI )مستعلى علىA (( 3 ) سورهء 39 ( الزمر ) آيهء 67
( 4 ) سورهء 48 ( الفتح ) آيهء 10 ،
( 5 ) سورهء 55 ( الرحمن ) آيهء 78