تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
است هر نقطه كه قصد كند به دو و از او مفارقت كند ، اگر مطلوب او نباشد چرا قصد كند و اگر مطلوب او باشد چرا مفارقت كند ؟ [ و محالست كه مرغوب كلّ طبيعت بعينه مهروب او شوند ] « 1 » ، پس محرّك و جملهء افلاك حركات ايشان اراديست و ايشان زنده‌اند و درّاك‌اند « 2 » ، پس ايشان را نفس ناطقه باشد . هر كه « 3 » حركت كند به ارادت او را غرضى باشد كه از بهر آن غرض حركت كند ، و اگر نه آن غرض بودى وجود حركت نزديك او راجح نشدى بر عدمش . پس افلاك را غرض است در حركات ايشان ، و غرض ايشان امرى شخصى نيست ، دريافتى بايستادى و اگر نااميد گشتى بر هر دو تقدير از حركت فرو ماندى و حركات ايشان دائم نبودى ، و ما برهان بگوئيم بر دوام حركت ايشان ، پس ايشان را ارادت كلّيست . و غرض ايشان غرض حيوانى نيست زيرا كه ايشان را نموّ و تغذّى نيست زيرا كه ايشان قابل تحليل و زيادت نيستند و قابل حركت راست نيستند و از اجسام كائن و فاسد نيستند و غرض شهوانى ندارند و ايشان را حرق و فساد نيست و مزاحم ندارند با يكديگر ، پس ايشان را غضب نيست . و اغراض حيوانى از آن رو كه اغراض حيوانيست از اين هر دو بدر نرود ، پس او را امر عقليست و ارادت از بهر امر عقلى ، پس ايشان را نفس ناطقه است كه ادراك معقولات كنند و چون جرمهاى ايشان شريف‌تر است از اجرام ما ، پس نفوس ايشان شريف‌تر باشد از نفوس ما و قوىتر .
هامش
( 1 ) و محالست كه مرغوب كل طبيعت بعينه مهروب او شوند : ( و محال ان يكون مرغوب طبيعة واحدة بعينة مهروبا عنهA (( 2 ) دراك : ملاكI )فلها حيوة و ادراكA (( 3 ) هر كه : نه هركزI )و كل متحرك بالارادة فله عرضA (