منقسم مىشود : تقدّم چيزى بر چيزى باشد كه به زمان باشد ، چنان كه تقدّم ابراهيم بر موسى . و تقدّم باشد كه موضع و يا مكان باشد ، چنان كه پيشى امام بر مأموم به نسبت با محراب ، و به نسبت با آن كس كه از در درآيد مأموم بر امام متقدّم باشد . و باشد كه تقدّم به ذات باشد ، چنان كه تقدّم حركت انگشت بر [ انگشترى . انگشت ] « 1 » بجنبد پس انگشترى بجنبد و نگوئيم انگشترى بجنبد آنگه انگشت بجنبد . پس حركت انگشت بر حركت انگشترى متقدّم باشد بذات و بعلّت نه به زمان . و تقدّم را اقسامى ديگر هست جايگاه ديگر ياد كرديم .
پس واجب الوجود متقدّم است بر فعل او بذات « 2 » نه به زمان زيرا كه زمان نيز از جملهء ممكناتست . و اين قوم مىگويند كه لازم نيايد از دوام اثر چيزى برابرى زيرا كه وجود يكى از ديگر است . و چگونه شعاع آفتاب برابر قرص آفتاب شود با آنكه از او باز پس نماند ! و چون جرم روشن دائم باشد روشنائى دائم ماند بدوام .
( 48 ) و امّا حركات و حوادث را كلّيّت حاضر نيست در وجود ، بلكه اوّل حركت با آخرش جمع نشود ، چنان كه « 3 » زمان حاضر را اوّل آنچه خواهد آمد فرا گيرند و آن زمان اوّل ابدست و ابد آخر ندارد ، همچنانكه زمان آخر ازل است و ازل اول ندارد . و زمان حاضر را آخرى نيست كه منقضى « 4 » شود و بعد ازو حركتى ديگر نباشد ، بلكه از پس او حركات « 5 » لايتناهى در وجود مىآيند .
هامش
( 1 ) بر انگشترى انگشت : -I )كتقدم حركة الاصبع على حركة الخاتم فنقول بحركة الاصبع يتحرك الخاتمA (( 2 ) بذات : نه بذاتI )فواجب الوجود بتقدم على فعله تقدما بالذات لا بالزمان )
( 3 ) چنان كه : و چنان كهI( 4 ) منقضى : مقتضىI( 5 ) حركات : حركتI