و گفت : « أبى و أبيكم » ، پدر من و پدر شما ، و گفت كه « به آسمان نرود الّا آنكه از آسمان فرود آمد » . و در حقّ پيغامبر ما است در قرآن كه
« دَنا فَتَدَلَّى »
الآيه « 1 » ، و اگر نه تجرّد « 2 » نفس بودى از حيّز مكان ، نزديكى حقّ تعالى او را متصوّر نشدى « 3 » ، و گفت : و هو
« بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ »
« 4 » و
« بِالْأُفُقِ الْأَعْلى »
« 5 » بعروج روحانى از بهر خفت علاقه بدن .
تذكرات « 6 »
( 27 ) بدان كه مردم را پوست و گوشت و جملهء اعضاء متحلّل و معتدل مىشود و مدرك ازو متبدّل نمىشود . و بسيار از مردم زنده مىمانند با آنكه دست و پاى و بسيار از أعضاى ايشان را نباشد . و دل و دماغ و اعضاى درونى را نتوان دانست الّا بقياس با جانورانى ديگر ، و با تشريح اعضاء تو خود را در مىيابى و مىدانى ذات خود را با آنكه از جمله اعضاء غافل شوى ، پس او و راى همه اعضاء است زيرا كه تو پيوسته خويشتن را ياد مىدارى ، جمله همه اعضاء را فراموش كنى ، و چون معقول شود چيزى را و ياد كنى اجزاى او ، پس از اين اعضاء هيچ يكى جزوى از آن تو نيست . طريق ديگر : تو اشارت مىكنى بذات خود با ناخود و جدا گردانى از حقيقت تو هر چه در بدن تست و همچنين جملهء اجرام را ، و با او اشارت مىكنى كه او است ، و ايشان را در تخيّل تصوّر كنى جداگانه از تو ، و نتوانى كه ذات ترا از ذات تو جدا گردانى
هامش
( 1 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8
( 2 ) تجرد : مجردI( 3 ) نشدى : شدنI )و لو لا تجرد نفسه من الخير ما صح دنوها من عديم الحيزA (( 4 ) سورهء 81 ( التكوير ) آيهء 23
( 5 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 7
( 6 ) تذكرات + يعنى يادهندI )تذكيرات منبههA (