و چون مطابق شد ، پس در جرم نيست و نه در چيزى كه از جرمانى باشد ، پس محلّش برى است از ابعاد و از جهات و آن نفس است .
( 24 ) برهانى ديگر آنست كه چون تو چيزى مطابق را معقول گردانى بىخصوص مردمى و سياهى و مقدار ، اگر محلّش جسم بودى چون آن را در وهم قسمت كردندى صورت چيزى نيز منقسم شدى زيرا كه عرض منقسم شود به انقسام حاملش . يا آن باشد كه هر جزوى از چيزى چيزى باشد پس « 1 » فرق نباشد ميان كلّ و جزو زيرا كه كلّ نيز چيزى است . و نيز اگر هر جزوى چيزى باشد با چيز ديگر از خصوص مقدار و غيره ، پس جزو بر كلّ زيادت گشت و اين محالست . و اگر هر جزو از مفهوم چيزى چيزى نباشد و نه چيزى با خصوص عرضى ديگر ، پس چيزى با جزوى باشد كه آن ناچيز باشد و اين همه محالست ، پس محلّ چيزى جسم نيست و نه چيزى منقسم .
( 25 ) و همچنين مفهوم كردى يكى را مطلق برى از خصوص مقدار ، اگر محلّ او منقسم شدى مفهوم يكى منقسم شدى ، پس يكى نباشد .
و يا فرض كرديم كه يكيست ، پس محلّش منقسم نشود . پس محلّ معقولات چيزى نيست كه منقسم شود در وهم و يا اشارتپذير باشد و يا او را مقداريست يا وضعى ، بلكه او را ذاتيست احدى برى از جاى و محلّ و جهات . رستگارى يافت و استكمال [ آن كس كه او را ] « 2 » شناخت ، و زيان كار گشت آن كس كه او را در نيافت [ و هلاك شد چنان كه در تنزيل ] « 3 » آمد
هامش
( 1 ) پس : و پسI( 2 ) آن كس كه او را : -I )لقد افلح من عرفها و استكملهاA (( 3 ) و هلاك شد چنان كه در تنزيل : -I )به علت صدمه خوردن فيلم اين قسمت از متن محو شده بود ) ( و خسر من جعلها و ضيعها كما ورد فى التنزيلA (