و پنجم قوّهء حافظه است ، و اين آنست كه جملهء احكام و همرا نگاه دارد چنان كه احكام متخيّله را و وقايع را بر تفصيل و بر نسبت هر يكى ، و سلطان او در تجويف واپسين است از دماغ . و تغاير اين قوى از آن دانستند كه بعضى مختلّ شود با بقاى بعضى ، و جايگاه هر يكى دانستند باختلاف قوى از اختلال جايهاى ايشان .
( 29 ) و در حيوان قوّهء محرّكه است ، و آن باعثست بر حركت ، و آن قوّهء نزوعى است يعنى شوقى . و آن را دو شعبه است : يكى شهوانيست كه دفع ملايم كند و از تخيّل و ادراك منفعل شود ، و در جمله مطيع مدركاتست زيرا كه به چيزى كه ادراك نكنند شوق به دو متصوّر نيست و اگر چه از يك وجه باشد . و قوّت محرّكه است كه او مباشر حركت است كه در اعصاب پراكنده است ، و اين قوّت مطيع قوّت نزوعى است . و جاى محرّكات در دلست چنان كه سلطان مدركات در دماغست . و اين دو قوّه مدركه و محرّكه از خواصّ حيوانست و او را قوّتهاست كه نبات با او در آن مشار كند : اوّل غاذيه است و اين قوّتيست كه تصرّف كند در مادّه غذا تا او را مانند جوهر غذا ستاننده كند بدل آنچه از او متحلّل مىشود . و دوّم ناميه است و اين قوّتيست كه موجب زيادت در جملهء اجزاى مغتذى در جمله جوانب است « 1 » و نسبت در ميان اجزاء نگاه مىدارد .
و اين جمله قوّت مولّده است و اين قوّتيست كه موجبست زيادتى را كه در جمله اجزاى معتدل ظاهر شود در جملهء جوانب و نسبت در ميان اجزاء نگاه مىدارد . و اين جمله قوّهء مولّده است كه موجبست كه بعضى از غذا
هامش
( 1 ) جوانب است : - استI