تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
( 26 ) پس نفس أمر حقّست و نور اوست و همه مقيّد است به اضافت به ربوبيّت . و اين همين نفس است كه پيغامبر به دو اشارت كرد كه [ « أبيت عند ربّى يطعمنى و يسقينى » ] « 1 » ، يعنى « 2 » كه چون مفارقت كنم در حالت وجد و طرب و بعالم أعلى پيوندم طعام و شراب من از علوم حقيقى و انوار الهى باشد آنست كه رفيق أعلى طلب ميكرد . و أمير المؤمنين على گفت چون در خيبر را بر كند : « و اللّه ما قلعته الّا بقوّة ملكوتية و نفس من نور « 3 » ربّها مضيئة » . و أبو يزيد بسطامى رضى اللّه عنه گفت كه : « چون من از پوست خود بدرآيم بدانم كه من كيستم و از آن كيستم » ، و همچنين گفت : « من خود را در دو كون يعنى عالم أثيرى و عنصرى طلب كردم و نيافتم » . و به دو است اشارت حلّاج چون گفت : « پيدا شد ذات من « 4 » نه در مكان و نه در جهات » ، و گفت وقت آنكه او را صلب ميكردند كه : « يكى را يكى بس است » . و بباز گشت نفس اشارت كرد « 5 » و گفت : [ « بكشيد ما را اى دوستان و معتمدان من زيرا كه در قتل من زندگى نيست و در زندگى من مردن نيست » ] « 6 » . و به دو اشارت كرد شيخى از صوفيان چون گفت كه « صوفى آنست كه « 7 » با خدا ، نه در مكان است » . و گفت كه : « صوفى كاين و به اين است ، يعنى حادثست و مجرّد است از مادّه » . و به دو اشارت كرد مسيح چون گفت كه : « خود را به پدر آسمانى مانند كنيد » ،
هامش
( 1 ) اين حديث در صحاح به اين صورت آمده است : « و انى أبيت يطعمنى ربى و يسقينى . » البخارى ، باب نهم و باب بيستم ( 2 ) يعنى : و يعنىI( 3 ) من نور : بنورI )من نورA (( 4 ) ذات من : - منI )ذاتىA (( 5 ) كرد : كردنI( 6 ) گفتار حلاج ترجمهء شعر معروف اوست : اقتلونى يا ثقاتى ان فى قتلى حياتى و مماتى فى حياتى و حياتى فى مماتى ( ديوان حلاج تصحيح ماسينيون ، پاريس ، 1931 ، ص 33 - 34 ) ( 7 ) آنست كه : - كهI )الصوفى مع اللّه بلا مكانA (