شود با آنكه « 1 » از بخشنده هيچ نكاهد .
هيكل سوم « 2 »
( 12 ) بدان كه جهات عقلى سه است : واجب و ممكن و ممتنع . واجب آن بود كه وى ضرورى بود و نشايد كه نباشد بلكه البتّه بايد كه باشد . و ممكن آنست كه بود او و نابود او ضرورى نباشد بلكه شايد كه باشد و شايد كه نباشد . و ممكن را از خويشتن بود و نابود نبود زيرا كه هر چه بود وى از خود بود واجب باشد و هر چه را نابود وى از خود بود ممتنع باشد . و بود ممكن از ديگرى باشد و نابودى هم از ديگرى باشد . و او را از خود نه بود بود بلكه بود او را سببى بايد و سبب آن باشد كه از وجود او وجود ديگرى حاصل شود البتّه .
( 13 ) و چونكه مسبّب حاصل نشود ، و هر چه حكم و مسبّب بر وى موقوف گردد كه با وى حاصل نشود ، حكم نيز حاصل نشود ، او را مدخل بود در سببى اين چيز [ از مادت باد يا وقت باد يا ] « 3 » يارىكننده و يا قابلى « 4 » باد . و در جمله هر چه حكم بر آن موقوف گردد آن سبب است ، و چونكه سبب حاصل نباشد يا بعض « 5 » سبب حاصل نباشد حكم حاصل نباشد . و چونكه سبب بهمهء اجزا و هر چه او را مدخل است در سببى حاصل آمد و موانع برخاست ، محالست كه حاصل نشود بلكه البتّه حكم و مسبّب واجب گردد و حاصل آيد .
هامش
( 1 ) با آنكه : آنكهF( 2 ) هيكل سوم : الهيكل الثالثF( 3 ) از مادت باد يا وقت باديا : از مادت بادبام وقت وقت باديامF( 4 ) يا قابلى : نام قابلى
( 5 ) يا بعض :
نام بعضF